تبليغاتX
بیشککستان

بیشککستان

(قرقیزستان : سرزمین ناشناخته ها)

تحولات پس از انتخابات چند نکته داشت که یکی از اونا از نظر من خیلی مهم و در تاریخ معاصر کشورمان می تواند بسیار جریان ساز باشد.

اشاره به نقش پشت پرده روسیه در انتخابات ۲۲ خرداد

طبیعی است که کسی نتواند مدرک روشن و موثقی در این ارتباط در مقطع کنونی ارایه کند.

شاید هیچ کس و هیچ چیز به اندازه تاریخ صبور نباشد. برایش مهم نیست چند نسل قربانی این صبر شود.

برای تاریخ آن چیزی که مهم است انتظار و صبر به اندازه کافی است تا بتواند گذشته خود را بشکافد و چراغ راه آینده قرار کند.

گمانه زنی در مورد نقش روسیه بسیار زیاد است. ابتدا در تحلیل های غیررسمی و در گوشه و کنار مطالب اشاره می شد ولی پس از تایید انتخابات مهدی کروبی صراحتاً در نامه انتقادی خود به این موضوع اشاره می کند.

بدون تردید نمی توان اشاره مهدی کروبی را همطراز و هم ارزش با ادعاهای برخی تحلیل گران مسایل ایران در خارج از کشور دانست. به نظر می رسد ادعاهای کروبی از اعتبار بیشتری برخوردار است.

ای کاش تاریخ بی رحمی نمی کرد و این بار خودش کاسه صبرش لبریز می شد و زودتر از موعد مقرر تن به افشاگری می داد.

روزی اگر ثابت شود چنین چیزی درست است باید نشست به این سرنوشت شوم ملت ایران خون گریست. کشوری سراسر فساد و مبتلا به هزاران بیماری کوچک و بزرگ باید اینقدر در ایران صاحب نفوذ شود که بتواند دولت مردمی را تبدیل به دولتی جدید بکند.

بعنوان یک ایرانی آرزو می کند تاریخ ثابت کند چنین جیزی دروغ بوده است.

و در پایان :

"مهم نیست شما به چه کسی رای می دهید، مهم این است چه کسی رای شما را می شمارد؛"

                                                                                                                  استالین

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 15:43  توسط حمید احمدی  | 

اين روزها آنقدر خر فرضمان كرده اند كه

كه كم كمك احساس خريت مي كنيم.

البته داريم مقاومت مي كنيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:40  توسط حمید احمدی  | 

اینقدر این روزها خر فرضمان کرده اند

که کم کمک دارد باورمان می شود ....یم

فعلاً داریم مقاوت می کنیم. اگر بگذارند.....

موضوع کمی تا قسمتی حیثیتی شده!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 23:10  توسط حمید احمدی  | 

مايكل جان سلام

اميدوارم حالت در آن دنيا خوب باشد و با دوستان و همرزمانت در عرصه موسيقي محشور شده اي!

آخه مايكل جان عزيز چه وقت مردن بود!

نگفتي يه وقت ميگن تو هم به دست بسيجي هاي دلاور كشته شده اي!

يا نكند از پخش اخبار ايران در خبرگزاري هاي صهيونيستي مانند بي بي سي و ووآ "دق" كرده اي!

باور كن مرگ تو هم مشكوكه!

خدايي ناكرده چيزخورت كه نكردن؟ دارويي! چيزي  از اين دست!

نكند چند وقت ديگه فيلم اعترافات تو در مورد دست داشتنت در اغتشاشات ايران بياد بيرون!

بهرحال هرجا هستي، چه در بهشت و چه در جهنم و در ميان بر و بچ و اگر بزن بكوب راه انداخته ايد،

راحت و آسوده باش، اينجا خبري نيست! همه چيز دارد آرام مي شود!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:0  توسط حمید احمدی  | 

در حالی که در حدود ۳۰۰ تن از اصلاح طلبان در زندانند.

روزنامه های اصلاح طلب به شدت کنترل و نظارت می شوند و روزنامه میرحسین نیز تعطیل شده،

و در این شهر هیچ یک از مردان اصلاح طلب نیستند تا از خود دفاعی بکنند

و تمام راه های ارتباطی محدود کسانی که آزادند نیز با مردم قطع شده،

رسانه ملی در ۶ شبکه داخلی خود ثانیه به ثانیه وقت خود را صرف یکه تازی و تخریب یک طرفه رقیب   می کند،

تریبون های نماز جمعه دربست در اختیار یک جناح خاص است و برای جناح رقیب حکم صادر می کند

روزنامه های تندرو و سایت های اینترنتی جناح تندرو راست همچنان به دروغ پردازی و تخریب اصلاح طلبان می پردازند.

اصلاح طلبان و نیروهای چپ چه روحانی و چه غیرروحانی هیچ سهمی از تریبون های نماز جمعه و مجموعاً ۱۴۴ ساعت برنامه شبانه روزی ۶ شبکه داخلی ندارند حتی یک ثانیه!!!

 سهم آنها از این تریبون ها فقط شنیدن دروغ پردازی ها و وارونه جلوه دادن واقعیات از سوی رقیب است.

آری :

در حالی که همه مردان شهر من در بندند

مردنماها در عرصه بی مرد و با نامردی

رجز خوانی می کنند و بر طبل قانون گرایی می زنند

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 1:7  توسط حمید احمدی  | 

اين روزها سرزمينم حال و روزه خوشي ندارد.

هوا بس ناجمردانه سرد است و سرها در گريبان است.

ساكنين اين خاك نيز غصه دار اين خاكند.

خاك ايران بار ديگر رنگ خون فرزندان خود را ديده است.

شيون مادران و پدراني كه تا چند روز پيش با فرزندان خود در شهر تكه پارچه هاي سبزي را به نشانه شادي به دست مي گرفتند و ميرحسين گويان تمام خيابانهاي اين شهر نفرين شده را مي چرخيدند.

اما امروز همين مادران و پدران جامه سياه فرزند خود را به تن كرده اند.

خدايا :

به كجا بايد پناه برد. داد به كدام دادگر بايد داد تا دادمان بستاند و متهممان به هزار دست نشاندگي و هزار عيب وجود و ناوجود ديگرمان نكند.

وقتي از ما راي مي خواهند مي شويم ملت هميشه در صحنه و شهيدپرور!

و وقتي اعتراضي داريم خود بايد غسل شهادت بكنيم و اشهدگويان بيم آن داشته باشيم كه اعتراض بي فريادمان را در حالي كه همه اش سكوتيم و هيچ چيز ديگر در اين بساط نفرين شده نداريم با گلوله پاسخ دهند.

اين روزها همه غصه داريم. و گروهي هم عزادار و سياهپوش فرزندان دلبندشان.

اي خداي علي و فاطمه :

به نمايندگانت در روي زمين بگو و به وحدانيتت برايشان قسم بخور كه ديگر توي اين خاك كوچك هيچ حاكمي گلوله نثار شهروند معموليش نمي كند.

در خوابشان بيا و بگو :

اينان كه روز و شب در خيابان به خاك مي افتند و خون سرخشان مي شود نماد يك ملت، نه محارب اند، نه منافق اند و نه گروه مسلحانه جدايي طلب از اين خاك.

اينها تنها كمي به اندازه يك بقچه درويش اعتراض مدني دارند و شايد هم كمتر!!

داشتم به كتابخانه ام نگاهي مي كردم. چشمم به كتاب نيايش دكتر شريعتي افتاد. ايستاده تورقي كردم. چند عبارت را ديدم.

نشستم دمي و به نيايش پناه بردم :

- اي خداوند

به علماي ما مسئوليت، به عوام ما علم، به مومنان ما روشنايي، به روشنفكران ما ايمان، به متعصبين ما فهم، به راكدان ما حركت، به كورمان ما نگاه و به خاموشان ما فرياد بده!

- خدايا :

اين كلام مقدسي را كه به روسو الهام كرده اي هرگز از ياد من مبر كه : من دشمن تو و عقايد تو هستم. اما حاضرم جانم را براي آزادي تو و عقايد تو فدا كنم.

خدايا :‌

به من نيرويي بخش تا بپذيرم آنچه را نمي توانم تغيير دهم.

تغيير دهم آنچه را كه مي توانم

و فرق اين دو را بدانم.

به مذهبي هاي ما كه كمال را اصل مي دانند بياموز كه اقتصاد هم اصل است و به روشنفكران ما كه اقتصاد را اصل مي دانند بياموز كه كمال هم اصل است.

(دكتر شريعتي - كتاب نيايش - فصول و صفحات مختلف)

لحظه اي كتاب را بستم و هم چشمانم را :

ديروز راي داديم

امروز فرياد سكوت برمي آوريم

 و فردا شايد

به نيايش پناه بريم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 16:17  توسط حمید احمدی  | 

امروز براساس اعلام قبلی گروه های اصلاح طلب قرار بود تجمعی در میدان انقلاب صورت گیرد.

دیروز رهبر در نماز جمعه مخالفت سرختانه خود در خصوص این تجمعات را اعلام کرد.

این تجمع در هاله ای از ابهام قرار گرفت و اخبار ضد و نقیض زیادی منتشر شد.

میدان انقلاب - شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۴ بعد از ظهر تا یک ربع به شش :

تمام مغازه های اطراف میدان تعطیل است.

مردم فوج فوج به میدان سرازیر می شوند ولی هیچ کس نمی تواند حتی برای لحظه ای در گوشه ای از میدان توقف کند.

در تمام خیابانهای منتهی به میدان انقلاب نیروهای مختلفی مستقر شده اند.

میدان حر تا  میدان انقلاب،

چهارراه ولی عصر تا میدان انقلاب،

نبش بلوار کشاورز با خیابان کارگر تا میدان انقلاب و

از سر اسکندری تا میدان انقلاب

البته سرتاسر خیابان از میدان آزادی تا میدان انقلاب بصورت فشرده ای نیروهای ویژه مستقر شده اند.

جمعیت بسیار زیادی مداوم به گرد میدان بصورت غیرارادی می چرخند. چون حق توقف حتی برای یک لحظه را ندارند.

نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی به شکل و شمایل های مختلف در میدان حضور دارند. موتورسیکلت های کراس و ماشین های لندکروز مشکی و مینی بوس های نیروی انتظامی در سرتاسر میدان مانور می دهند و مداوم در حال گردش در میدان و خیابان های اطراف هستند.

بصورت کلی ۵ لایه نیرو را می توان در میدان مشاهده کرد :

- نیروهای گارد ویژه کاملاً مجهز به لباس های ضدشورش با تمام ابزارها و امکانات درگیرهای خیابانی. مجهز به تمام پوشش های ضدضربه. مجهز به باتوم های الکتریکی و بعضی از آنها شلاق های سیاه رنگی به طول یک متر که واقع زنجیری زخیم اند که پوششی لاستیکی این زنجیر را پوشانده است. این موتورسوارها با عربده و فریاد و با سرعت زیاد به درون اجتماع هایی که در گوشه گوشه میدان جمع شده اند وارد شده و با ایجاد ارعاب سعی در متفرق کردن مردم می کنند.

- نیروهای لباس شخصی که امروز مجهز به باتوم های پلاستیکی و برخی از آنها کلاهخود اند. بعنوان نیروی پشتیبان برای نیروهای موتورسوار عمل می کنند. با عبور موتورسوارها این گروه نیز به حالت پیاده خود را به جمعیت می رسانند و شروع به ضرب و شتم مردم می کنند.

- لباس شخصی هایی که به آنها کلاهخود و کاور و پوتین داده شده در حالی که پیراهن و شلوارهایی کاملاً معمولی پوشیده اند. چهره و لهجه آنها نشان می دهند از شهرهای دیگر به تهران آورده شده اند. این گروه بیشتر در حاشیه خیابان های مستقراند و تا نیروهای لباس شخصی اول وارد نشده اند عملاٌ با مردم کاری ندارند و تنها نظاره گر تحولاتند مگر اینکه یکی از نیروهای لباس شخصی گروه اول به آنها دستور بگیرند. بیشتر شبیه به نیروهای احتیاطی هستند که در واقع ضروری فراخوانده می شوند. تعداد بسیار زیادی از نیروهای قراردادی و پیمانی دستگاه های دولتی در این گروه قرار دارند.

- نیروهای موتورسوار با لباس معمولی که با ترددهای مکرر تمام تحرکات را زیرنظر دارند و فرامین لازم را صادر می کنند.

- نیروهای پراکنده وزارت اطلاعات که کاملاً مراقب اوضاع و احوال اند و به راحتی می توان فهمید که بر تمام نیروهای فعال در این صحنه ها حاکمیت دارند. با لباس های معمولی و بسیاری از آنها با کت و شلوار.

البته باید در این میان باید به نیروهای آتش نشان هم که در این صحنه ها پرسه می زنند باید اشاره کرد و همچنین نیروهای ناشناسی که در بین مردم حضور دارند و کاملاً تمام پچ پچ کردن های مردم را تحت کنترل دارند.

کوچکترین مقاوتی در مقابل خواست یکی از نیروها منج به بازداشت و زدن دستبندهای سیمی می شود.

در میان جمعیت معترض زن و مرد مسن در حدود ۷۰ ساله ای را دیدم که مچ بند سبز بسته بودند و دست در دست هم در میان جمعیت هر دو دست خود را به علامت پیروزی بالا برده بودند و فریاد سکوت سرداده بودند.

این جماعت معترض که تجمعشان مجوز نداشت و در خطبه های نماز جمعه هشدارهای لازم برای سرکوبی آها داده شده بود هیچ وسیله ای برای دفاع از خود ندارند جزء سکوت،  دستانی که به علامت پیروزی رو به آسمان است و تکه پارچه های سبزرنگی که نشان از آرامش خواهی و صلح طلبی آنها دارد.

جمعی پنجاه نفره در میدان انقلاب دست در دست هم به حرکت درآمدند. کم کم به تعداد آنها افزوده شد و در نهایت به یکی از کوچه های فرعی بین انقلاب و بلوارکشاورز رسیدند.

به صورت حساب شده ای آنها به یکی از این فرعی ها هدایت شدند. هر دو طرف این فرعی بسته شده و در یک لحظه تعدا بسیار زیادی از موتورسوارها (در حدود ۲۰ موتور که هر موتور ۲ سرنشین داشت) به جمعیت حمله ور شدند و پشت سر آنها نیروهای لباس شخصی گروه اول وارد عمل شدند و در پی آنها نیز نیروهای لباس شخصی گروه دوم.

جمعیت هر یک به گوشه ای متفرق شدند و البته بسیاری از آنها توفیق اصابت شلاق ها و باتوم های آنها را کسب کردند.

این بخشی از حوادث میدان انقلاب بود. البته تنها تا یک ربع مانده به ساعت شش بعد از ظهر. بعد از اون را خبر ندارم.

آری

درب صفا و محبت گشوده است.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 23:36  توسط حمید احمدی  | 

 مخالف

گروه حاکم :

تمام مخالفت ها از چارچوب قانونی باید پیگیری کنند.

گروه مخالف :

در انتخابات تقلب صورت گرفته است.

شورای نگهبان و وزارت کشور امانت داری نکرده اند. نوعی مهندسی انتخابات به راه انداخته اند.

مجوز راهپیمایی می خواهیم.

انتخابات باید تجدید شود.

گروه حاکم :

سایت ها را ببندید.

خبرنگاران خارجی را اخراج کنید.

شبکه های خارجی را پارازیت بیاندازید که به مردم خط ندهند. ای انگلیس خبیث و بدطینت

خبرگزاری های غربی و صهیونیستی به تحولات ایران خط می دهند.

روزنامه های مخالف بر خلاف مصالح خبرپراکنی می کنند و باید تعطیل شوند و می شوند.

مجوز راهپیمایی  هم نمی دهیم.

اگر مشکلی در مورد انتخابات دارید به وزارت کشور و شورای نگهبان شکایت ببرید.(مجریان مهندسی انتخاباتی اخیر)

هرکس حرکتی کند سرکوب می شود. چه با نیروی انتظامی و چه نیروهای شخصی.

ما زیر بار بدعت های انتخاباتی نمی رویم. چون اگر برویم دیگر  نمی توانیم مهندسی کنیم انتخابات های بعدی را.

مخالف :

چشم. ما می نشینیم توی خونه هامون. ن

ه روزنامه ای می دیم بیرون.

نه با خبرنگاران خارجی مصاحبه می کنیم.

نه شبکه های بیگانه را می بینیم.

نه راهپیمایی می کنیم. و

ولی مخالفیم.

هر چه شما بگید چشم.

ولی مخالفیم.

راستی سایت هم نمی خوایم اگه هم دایر کنیم هرچه شما بگید می نویسیم.

چشم.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 18:34  توسط حمید احمدی  | 

آقای رئیس جمهور در کنفرانس خبری اعلام کردند که معترضین به اندازه یک صندوق رای هم نیستند.

لطفاً یک نفر فیلم ها را به رئیس جمهور نشان دهد.

یا صندوق های رای ایشون خیلی بزرگه و یا این جمعیت میلیونی همگی یک صندوق اند.

واقعاً یک ملت یک صندوق اند.

ایرانیان روسفیدمان کردند.

از اینکه موسوی و خاتمی و کروبی هم از خانه برون آمدند و به مردم پیوستند خوشحالیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 2:5  توسط حمید احمدی  | 

مجموع آراء گرفته شده : کمی بیشتر از ۵۰۰ رای

آراء مهندس موسوی : ۳۶۲ رای

آراء احمدی نژاد : ۱۱۲رای

مابقی آراء  هم برای کروبی (۱۵) رضایی (۱۲) و باطله

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 14:27  توسط حمید احمدی  | 

انتخابات برگزار شد و رئیس جمهور هم منصوب شد.

خدا را شکر که دل اقلیت شاد و مهم نیست اکثریت چه شدند.

سالها ما ایرانیان یاد گرفته ایم در عزای نزدیکترین کسانمان رخت عزا ببپوشیم. چه عزیزی نزدیکتر از ایران که امروز اینگونه فرزندانش به تمسخر گرفته شده اند.

بیست روز همه زندگی یمان شده بود سبز.

از فردا بیست روز را به عزا خواهیم نشست. این بار دستبندهای سیاه می بندیم و پارچه های سیاه به ماشین آویزان می کنیم.

ما به کس دیگری رای داده بودیم. به خداوندی خدا مردم به کس دیگری رای داده بودند.

این را می شد از تمام ذره ذره این جامعه سرخورده و بدبخت فهمید.

توی پرواز از تهران به مسکو که اتفاقاً همان صبح روز جمعه یعنی روز رای گیری بود با چندین نفر اتفاقی هم کلام شد.

صحبت چند نفر را هم می شنیدم که با ذوق و شوق می گفتند به مسکو  رسیدیم باید بریم رای بدیم که این نشه. یکی از اونا می گفت حتی دوم خرداد هم رای نداده ولی این بار پای ایران در میونه. باید رای داد که این نشه.

ولی شد. ما رای هم دادیم ولی شد.

ولی آهای مردم دنیا

من یک ایرانیم ام. افتخار می کنم این انتخاب با تقلب است. خوشحالم خیلی خوشحال که رئیس دولت نهم را ملت با فرهنگ و دیرینه ایران زمین دوباره انتخاب نکردند و قرار است ۴ سال بی اخذ رای مردم دوباره رئیس جمهور باشد.

رئیس جمهور است و از این پس او را رئیس جمهور می خوانیم. اشکال ندارد شما هم بگویید پرزیدنت احمدی نجاد. مهم نیست.

حالا دیگر سرم با بالا میگیرم و افتخار میکنم که این انتخاب مردم  ایران نبوده است. خدا را شکر با تقلب شد رئیس جمهور. ا

گر مردم واقعاً انتخابش می کردند اون وقت چه جوابی داشتیم به مردم دنیا بدیم.

خدا را شکر

آهای مردم دنیا بفهمید. تو را خدا بفهمید و این رو به حساب ما نگذارید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 23:28  توسط حمید احمدی  | 

هرچند كه بيست سال دير آمده است

در بيشه انتخاب شير آمده است

گر سيد ما برفت از عرصه برون

برخيز بردارم كه مير آمده است.

 

آنان كه به حق قافيه را باخته اند

بر پرچم سبز موسوي تاخته اند

ترسند كه سبزي صداقت امروز

بر باد دهد هرچه ريا ساخته اند

 

 قانع به دروغ و هاي و هوي هم نشدند

قايل به اصول گفتگو هم نشدند

هر چند كه سيد از شما مي رنجيد

هيهات حريف «چيز» او هم نشدند.

 

صد دروغ و جهل و تهمت ساختند

با هزاران شيوه بر او تاختند

چون نياوردند چيزي را به دست

«چيز» او را در دهان انداختند.

 

سبز رنگ اهل بيت مصطفاست

سبز رمز يا حسين و كربلاست

سبز يعني عشق و اسلام و حسين

سبز يعني يك حسين تا ميرحسين

سبز يعني رنگ اخلاص وعمل

سبز يعني جنگ با مكر و دغل

سيد ما پيرو عشق و ولاست

رنگ سبز موسوي رنگ خداست

ميرحسين پورشجاع مرتضاست

دشمن او فاقد عقل و حياست

نام مهدي نام جمله اولياء

نام تو بازيچه شد مهدي بيا

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 15:18  توسط حمید احمدی  | 

احمدی نژاد مدتی است که تاکتیک و مدل تبلیغاتی جدید را در پیش گرفته است که ویژه متخصصان جنگ روانی در شرایط خاص در یک جامعه است.

رئیس دولت نهم با اغتنام از فرصت هایی که گمان می کند بینندگان زیادی از طریق رسانه ملی امکان دیدن و شنیدن حرفهایش را دارد به طرح ادعاها و اتهاماتی می کند.

با این شیوه ذهنیت عمومی نسبت به آن موضوع شکل می گیرد.

پس از اون حتی اگه صدها و هزارها تکذیبیه هم در ارتباط با اون مطلب منتشر بشه دیگه توی افکار عمومی تاثیرگذاری چندانی نداره و ادعاهای اولیه رئیس دولت نهم کار خودش را کرده است.

متاسفانه با توجه به اینکه افرادی که رئیس دولت نهم اونا را متهم کرده موفق به استفاده از رسانه ملی نشده اند بعید است بتوان به این سادگی ذهن عمومی را از این موضوعات پاک کرد.

معلوم نیست این حلقه انحصاری که نظام را به ادعای احمدی نژاد در دست گرفته اند و اجازه نمی دهند کس دیگری وارد این حلقه شود توان و عرضه استفاده از یک ساعت برنامه تلویزیونی از رسانه ملی را ندارند چه جوری تونستند ۳۰ سال این مملکت را غارت کنند.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 3:24  توسط حمید احمدی  | 

از شب بعد از مناظره میرحسین و احمدی نژاد بصورت کاملاً محسوسی فعالیت طرفداران رئیس دولت نهم در سطح شهر تهران مشهود شده است.

 موتورسوارانی با ظاهرهای خاص که پرچم کوچکی از ایران را بر روی فرمان خود نصب کرده اند و بعضاً ظاهر و حرکات برخی طرفداران موسوی را با دوربین موبایل های خود رکورد می کنند تا شاید روزی به درد بخوره و با عبورهای سریع و رعب آور در سطح شهر نوعی حالت خاص را در میان مردم ایجاد کرده اند.

و همچنین ماشین های پیکان سفید رنگی که پرچم های کوچک و بزرگ متعددی جاهای مختلف اونا نصب شده در سطح شهر تهران در حرکت در آمده اند. از این پیکانها جلوی ستادهای احمدی نژاد می شود به خوبی دید.

به نظر می رسه این پیکان ها که همگی یکدست و سفیدرنگ اند از  نهاد خاصی در اختیار ستاد ایشون قرار گرفته.

بهرحال از اون شب مناظره که رئیس دولت نهم یادش رفت و شاید هم وقت نشد پروند های مالی خودش را توی استانداری اردبیل و شهرداری تهران و ریاست جمهوری برای تنویر افکار عمومی در اختیار مردم قرار دهد طرفداران ایشون جسارت بیشتری برای ابراز وجود پیدا کرده اند ولی البته با امکاناتی که از جایی خاص در اختیار ستادهای ایشان قرار گرفته است.

این نظر تنها یک حدس است. اگر به ستادهای ایشون و فعالیت هاشون دقت کنید حتماً شما هم مثل من به این نتیجه می رسید.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 19:38  توسط حمید احمدی  | 

اگه مناظره اول بین کروبی و رضایی یک مناظره نامتجانس بود که هر چه رضایی کوشید کروبی را به  بحث های اقتصادی کارشناسی بکشاند، ولی دریغ از ذره ای همراهی او که البته خودش هم اعتراف کرد که می بایست در این زمینه ها کارشناسان و مشاوران کاندیداها هم در این گونه نشست ها باشند و

اگه مناظره موسوی و احمدی نژاد بیخود و بی جهت و تعمداً و با شیطنت و زیرکی احمدی نژاد به حوزه هایی کشیده شد که موسوی را کاملاً غافلگیر کرد، که البته در پایان هر آنچه بود برد موسوی بود ولی

مناظره دیشب کاملاً روال یک بحث علمی و دانشگاهی را به خود گرفت.

دیشب رضایی نمایندگی مباحث صرف تئوریک و دانشگاهی را برعهده داشت و میرحسین نمایندگی تجربه و کار در شرایط سخت را بر دوش کشید.

رضایی که با مطالعات دوازده ساله خود از نظر تئوریک و با شناخت علمی و دانشگاهی از مسایل و مشکلات کشور این روزها به خوبی در میان سایر کاندیداها جولان می داد دیشب در تقابل با موسوی کارکشته و باتجربه برخی از تئوری ها و نظریات خود را زیر سئوال دید.

اما بزرگترین دستاورد مناظره دیشب همان مصرعی بود که میرحسین در ابتدای سخنان اولیه خود در قالب یک بیانیه خطاب به ملت ایران خواند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 12:32  توسط حمید احمدی  |