تبليغاتX
امید سبز

یادم نمی ره سال اولی که ما به اینجا آمدیم یعنی سال ۸۳ زمستان که شد هوا خیلی سرد شد. گاهی تا ۲۶ درجه زیر صفر هم هوا می رسید و برای ما که اصالتاً جنوبی بودیم این هوا خیلی سحت بود. مخصوصاً اینکه اگه ماشین را بیرون توی هوای آزاد می گذاشتیم در کمتر از یکساعت کاملاً در پیکرش یخ می زد و نمی شد کاریش کرد. اگه توی پارکینیگ فلزی می گذاشتیم باز هم بدتر خلاصه خیلی زمستون سختی بود. وقتی ماشین یخ می زد باید آب گرم روی دراش می ریختیم تا دوباره باز بشن ولی همین آب دوباره در کمتر از چند دقیقه یخ می زد. خلاصه خیلی هوا سخت بود. ولی بعد از آن دیگه اصلاً اونجوری نشد. سالهای ۸۴ و ۸۵ سردترین هوا شاید در حدود ۱۵ درجه زیر صفر بود البته اونم خیلی کوتاه در حالی که در سال اول حدود ۲ ماه این هوای سرد ادامه پیدا میکرد. خیابانها کاملاً یخ می زد و فقط می شد با دنده ۱ حرکت کرد. جالب اینجاست که خودشون هیچ مشکلی با این وضعیت ندارند. یعنی شاید چندین روز مستمر برف بیاد ولی اصلاً مدارس و اداراتشون تعطیل نمی شد. الان که نگاه می کنم می بینیم چقدر هوا نسبت به اوایل تغییر کرده. این گرم شدن زمین الکی نیست و واقعیت داره ما که اینه اینجا به وضوح دیدیم.

الان حدود ۵ روزی می شه که هوا ابری و بارونیه. بیشکک خیلی هوای خوبی فعلاً داره.

 

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:29 توسط یکی از میان همه| |

۲ هفته پیش کشتی گیران آزاد کار و فرنگی کشورمان اینجا بودند. خیلی خوب کار کردند وحسابی توی سالن به ایرانی ها حال دادند البته ایرانی های اینجا نمی دونم چرا ولی خیلی به سالن نیامدند. البته خیلی خوب اطلاع رسانی شده بود. شاید هر روز تعدادشان به ۲۰ نفر هم نمی رسید در حالی که اینجا در حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ ایرانی داریم که اگر حتی نصفشون میومدن سالن را رو سرشون می گذاشتند. همین تعداد کم هم که بودند خیلی سر و صدا می کردن و توجه قرقیزا را به خودشون جلب کرده بودند. البته خیلی افسوس می خورم که چرا از حواشی این بازیها عکس نگرفتم که براتون بذارم روی وبلاگ. ولی سعی می کنم در همین ارتباط خبرهایی بگم که شاید جالب باشد.

توی خیلی از کشتی ها توی مرحله مقدماتی ایرانی ها با قرقیزا مصاف می کردند و ایرانی ها برنده می شدند بهمین خاطر توی مراحل بعد قرقیزایی که توی سالن بودند حریف ایران را تشویق می کردند. مخصوصاْ مسابقاتی که برای طلا بود این مسئله خیلی حاد بود.

سرود کشورمان ۶ بار برای کشتی گیرای آزاد و  فرنگی توی سالن نواخته شد که هر بار احساس خوبی به ما دست می داد وقتی می دیدیم همه به احترام پرچم کشورمان بلند شدند و چه بخوان و چه نخوان باید به سرود ملی ما گوش بدهند.

مسابقات توی کاخ ورزش و یا به قول قرقیزا دواراسپورت و نام قرقیزی اون یعنی سالن کوژومکول برگزار می شد. سالنی که معروف به کنسرت زال است ولی برای مسابقات کشتی آماده کرده بودند.

نکته جالب اینکه اغلب داورها و دستندرکاران مسابقات کشتی  هم ایرانی بودند. که خوب نشانه جایگاه ایران توی کشتی آسیا و جهانه.

روز دوم مسابقات یکی از ایرانیان مقیم رفت پیش منصور برزگر و گله کرد که چرا ما اینقدر تشویق می کنیم ولی کشتی گیرا حتی یک دست برای ما تکون نمی دن خوب کسی از این انتقاد خوشش نیامد ولی همه منتظر جواب برزگر شدیم که گفت من از طرف اونا معذرت خواهی می کنم.

وقتی فردین معصومی که البته از شوخی یکی از ایرانیا که گفته بود مگه شمالی ها(منظور دوست ما این بود که گیلانی ها چون اغلب کشتی گیرای قدر ایران مازنی هستند) هم کشتی می گیرن خیلی ناراحت شده بود و تا روز آخر ناراحت باقی ماند. مدال طلای وزن ۱۲۰ کیلو ازاد را گرفت هرچه سرپرست تیم و تعدادی از ایرانیا بهش گفتند که دور سالن دور افتخار بزن قبول نکرد و البته منصور خان برزگر هم اصرار داشت که فقط برای المپیک اینکار باید بشه که خوب همه قبول کردند. حریف قزاق فردین خیلی ناجور بود همش انگشت تو چشم فردین می کرد که همه را به یاد صمدآقا آکتور فیلم های زمان شاه می انداخت.

برای تشویق تعدادمان خیلی کم بود و سالن هم پر از قرقیز ولی خوب نمی تونستیم آروم باشیم و ماشاء الله گفتن ایرانیا حسابی حواس قرقیزا را پرت کرده بود. وقتی یکی از کشتی ها تمام شد و کشتی گیر ایرانی طلا گرفت بعضی از قرقیزا می پرسیدند ماشاء الله یعنی چه؟

برای ورود به سالن بلیط می فروختند به قیمت ۵۰ صووم یعنی نزدیک به ۱۳۰۰ تومان.

هر روز مسابقات ساعت ۵ شروع می شد که البته گاهی ۱ ربع تا ۲۰ دقیقه تغییر ایجاد می شد متاسفانه روز آخر مسابقات فرنگی بی دلیل ساعت مسابقات را ۵/۱ ساعت زودتر انجام داده بودند. با اینکه اعلام عمومی شده بود و خود قرقیزا می دونستن ولی چون روز یکشنبه بود ایرانی ها بی خبر مانده بودند.

بازار عکس و فیلم ایرانیا از کشتی گیرا بعد از هر مسابقه بسیار گرم بود ولی من متاسفانه بکلی یادم رفت که این کار رو بکنم.

هر مسابقه ای که تموم می شد کشتی گیرای ایرانی میومدن و بازوی منصور برزگر را می بوسیدند.

ما که توی تماشاگرا بین ایرانی ها نشسته بودیم و با خبرنگار صدا و سیما (اقای دانایی) کمی آشنا بودیم و سفارش کرده بودیم که از ما حسابی فیلم بگیره ولی ظاهراْ دوستی ما اونقدر نبوده که حواسش به ما باشه. فقط یک عکس خبرنگار ایرنا انداخته بود که مال روز اول مسابقات ازاد بود.

قرقیزستان خیلی جایگاهی توی ورزش آسیا نداره البته فوتسالشون بد نیست. خیلی هم توان مالی ندارن و امکانات ندارند که میزبانی ها را بتونن قبول کنند بهمین خاطر کم از این فرصت ها پیش میاد که ورزشکارای ایرانی گذرشون به اینجا بیوفته.

سعی میکنم اگه عکس های خوب جالبی از ایرانیانی که توی سالن بودند و عکس گرفتند دستم رسید براتون بذارم روی وبلاگ

بدرود تا مسابقات بعدی ورزشی

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:41 توسط یکی از میان همه| |

گناوه زادگاه من است و دوستش دارم به اندازه تمام قدمتش. هرچند چیزی از آن همه دیرینه و قدمت باقی نیست که همگان ببینند که دیرینگی این کهن سرزمین به چه میزان بوده است. شاید بتوان علت اصلی آنرا ساخت بناها در این شهر در دوره های گذشته با خشت و گل دانست که در نتیجه در برابر آب و هوای این منطقه دوامی نداشته و طبیعتاْ نباید انتظار داشت همچون مناطقی که امکان ساخت بناها با سنگ وجود داشته است بناهای تاریخی در گناوه ماندگاری چندانی داشته باشد. با این وجود گناوه همچنان گناوه است. بندری پررونق که روزگاری شهره خاص و عام بوده است. تردیدی نیست قدمت شهر به دوره ایلامی ها بر می گردد و در دوره عباسیان از اصلی ترین کانون های مخالفت با این سلسله بوده است. گناوه در دیرزمانی یکی از شهرهای صنعتی و بندری بسیار فعال و مشهور بوده است.

شهری که در آن بوده ام و در کوچه هایش بسیار دویده ام و در در زمین های اطرافش بازی فوتبال کرده ام. گاهی که می خواستم آدرسی به کسی بدهم میگفتم روبروی مسجد حضرت زینب که اگر مخاطب می شناخت و بخاطر اینکه مطمئن شود می پرسید مسجد الله کرم... دبستان شهید ثقفیان در چاه جو که الان شاید دیگر نامش این نباشد. پس از آن سه سال در راهنمایی  ارشاد نزدیک دره و پس از آن دبیرستان فتح المبین که برخلاف نامی که به آن گذاشته اند وصف جالبی دارد که بماند برای فرصتی دیگر و بعد از آن دانشگاه و اینک در جایی دیگر. همه اش خاطره. مسیرهای طولانی خونه تا مدرسه و قدم زدنهای زیاد برای طی کردن این مسیر و اتفاقاتی که در این میان می افتاد. نان خریدن های هر روز از نانوایی مشتی احمد که البته بعد رفت مکه شد حاج احمد ولی انگار مردم نمی خواستند قبول کنند و یا شاید مشهد برای آنها از مکه مهمتر بود اصرار داشتند که همچنان بگویند مش احمد. عبور از بازار باباعلیشاه و رفتن به خونه برخی دوستان و بستگان. جایی در خیابان طالقانی و مغازه ای که مال پدر بود و نیمی از روز را باید به آنجا می رفتم. همسایگانی که بچه های آنها هم بازی من بودند و خودشان در شادی و غم شریک همدیگر. ساحلی گرم و ماسه ای که ۵ سال بر روی آن ورزش کردم و شدم رزمی کار هرچند هیچ وقت نتوانستم اونجور که باید پیشرفت کنم.

انجا همه چیز رنگ و بوی خاطره داشت. زیدون رفتن های آخر هفته و به خونه عمه و پدر بزرگ و مادر بزرگ رفتن و البته خواندن فاتحه برای کسانی که رفته بودند و در گوشه ای از روستا در تش باد ان منطقه زیر خاک ارمیده بودند و الان تعدادشان کم نیست.

همه اش خاطره های تلخ و شیرین از گذشته ای که دیگر گذشته است و به پشتوانه آنها امروزم را می سازم و وقتی مرورشان می کنم چشمی شوق و چشمی اشک. دوستانی که داشتم و از دست دادم و کارهایی که می توانستم انجام بدهم و کوتاهی کردم  و کارهایی گاهی نادرست که نباید می کردم ولی کردم و البته در بسیار موارد چوبش را خوردم.

تابستانهای گرمی که از روی دیوار و دور از چشم پدر و مادر می گریختم می رفتم در کوچه و در مواردی در زمین های پشت دره فوتبال بازی می کردم. بازی که خیلی دوست داشتم ولی چندان بلد نبودم و بیشتر می خواستم که دروازه بان باشم و امیدم به این بود که دیگران خوب بازی کنند که من گل نخورم گاهی در اوج و گاهی هم بسیار افتضاح.

و اینک در بیشکک ....

ادامه دارد ....

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:29 توسط یکی از میان همه| |

دیرو آقای متکی در پاکستان در مصاحبه با خبرنگارن گفت  که ۲۸ ماه می در بغداد شیر و عقاب به پای میز مذاکره خواهند رفت  البته او در ادامه اذعان کرد که شیر و عقاب تنها نیستند و عراقی ها هم هستند. خوب بعد از نزدیک به ۲۸ سال دشمنی و ناز و اداهای دو طرف این گام خوبی است که فعلاْ در ایران مخالفانی حداقل در سطحی که بتواند مانع انجام آن شود ندارد و سکوت در میان سیاستمداران موثر کشور را به فال نیک می گیرم. باز هم مثل همیشه تاریخ عراقی ها نقش خود را در معادلات مرتبط با ایران بصورت موثری بازی کردند.

روابط ایران و آمریکا در شرایط فعلی را می توان مصداق واقعی سیاست دیرینه هویچ و چماق دانست که هویچش امنیت عراق و برای نخستین بار تایید این مذاکرات از سوی عالیترین مقام کشورمان یعنی مقام رهبری بود که همگان را به یاد روزهای سرنوشت ساز حیات حضرت امام انداخت که در مواردی با ملاحظات منافع ملی چگونه با شجاعت در تابوشکنی آنچه بی جهت رنگ و بوی ایدئولوژیک و غیرقابل عدول به خود گرفته بود صف شکن می شد انداخت که نه تنها جای شعف بلکه جای شکرگذاری دارد و چماقش لیستی بلند بالا از اقداماتی است که امریکایی ها انجام می دهند :

- اظهارات تند چنی در سفر دوره ای اخیر خود به منطقه

- طرج پیشنهادی چند نماینده دموکرات کنگره آمریکا برای افزایش فشار بر شرکت های بیمه آمریکایی که کارگزاران آنها در طرح های نفتی  ایران سرمایه گذاری کرده اند و در واقع تشدید تحریم های اقتصادی علیه ایران

- رای منفی قاطع کنگره به متممی که قرار بود تصویب شود و دولت بوش را مجبور کند که برای حمله نظامی به ایران باید از کنگره مجوز بگیرد که البته رای نیاورد

ولی جو مثبت حاصل از مذاکرات اتی دو کشور در بغداد فعلا باعث شده که کسی به این مسایل توجهی نکند.

البته باید تا دقیقه نود این بازی منتظر ماند. باید در این مدت منتظر دسیسه و شیطنت های برخی کشورهای منطقه بود. که نخواهند این مهم انجام شود.

می گویند همیشه از صفر به یک کنده شدن بسیار سختر از رسیدن به ۱۰ از نقطه یک است. اینک ایران و آمریکا تصمیم گرفته اند که صفر را به یک تبدیل کنند. مذاکرات تک موضوعی که درباره خودشان نیست درباره طرف سومی است که البته هر چه باشد آنرا باید به فعال نیک گرفت.

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:45 توسط یکی از میان همه| |
 

بعید است کسی نام قرقیزستان را شنیده باشد ولی دریاچه ایسی کوول برای او ناشناخته باشد. دریاچه ای با مختصات زیر که در شمالشرق کشور واقع شده و تا بیشکک حدود ۳۰۰ کیلومتر راه است که از این راه حدود ۶۰ تا ۸۰ کیلومتر آن کوهستانی است ولی چندان راه سختی نیست. با اینکه راه منتهی به این دریاچه چندان مناسب نیست ولی مناظر بدیع مسیر به اندازه کافی می تواند انسان را مشغول کند که چندان به این مسایل دقتی نکند. ایسی کوول واژه ای با ریشه ترکی به معنی آب گرم است بدین معنی که آب این دریاچه هرگز یخ نمی زند. شکل گیری این دریاچه در میان مردم بومی محل افسانه ای شنیدنی دارد که در فرصتی دیگر به آن می پردازم.

دومین دریاچه بزرگ کوهستانی جهان پس از دریاچه تی تی کاکا در آمریکای جنوبی

چهارمین دریاچه عمیق جهان

۶۰ کیلومتر عرض و ۱۸۰ کیلومتر طول و مجموعاْ ۶۸۸ کیلومتر ساحل و عمقی در حدود ۷۰۰ متر در برخی مناطق

جولای و آگوست ماه هایی است که بیشترین توریست به این منطقه سفر می کنند.

 غروب پاییزی دریاچه ایسی کوول(مهر ۸۵)

قایق های مسافری تفریحی در ساحل دریاچه ایسی کوول که در فصول توریستی بازار بسیار گرم و پررونقی دارند.

 

منظره ای از مرکز فرهنگی «روح اوردا» در شهر چالپان آتا در سواحل دریاچه ایسی کوول. این مرکز توسط بخش خصوصی ساخته شده و در آن نماد اصلی ترین و بزرگترین ادیان جهان مانند اسلام مسیحیت بودا و .... در قالب بناهای متحد الشکلی ساخته شده است.(۲ نمونه از آن در تصویر مشخص است) طراحی و نحوه ساخت این مرکز بسیار دل نشین و شگفت انگیز است. در این مجموعه تالار بزرگی ساخته شده است که با گشوده شدن پرده آن حاضرین در سالن در پشت زمینه سن نمایش دریاچه ایسی کوول را می بینند. این تالار به گونه ای ساخته شده که علی رغم گنجایش زیاد و بزرگی آن نیازی به استفاده از دستگاه های صوتی برای سخنرانان نیست و فرد سخنران میتواند بصورت عادی صحبت های خود را ارایه نماید و حاضرین نیز با ایجاد انعکاس صدا در فضای سالن به راحتی قادر به شنیدن صدای او هستند. 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 18:21 توسط یکی از میان همه| |

جمهوری قرقیزستان یکی از جمهوری های شوروی سابق است که در سال ۱۹۹۱ استقلال خود را اعلام کرد. مطالب زیر اطلاعاتی است در خصوص جایگاه این کشور در دوره شوروی از ابعاد مختلف :

- هفتمین کشور از نظر مساحت : ۱۹۸ هزار و ۵۰۰ کیلومتر مربع

- دهمین کشور از نظر جمعیت : ۴ میلیون و ۲۵۷ هزار نفر(۱۹۸۹) (جمعیت فعلی ۵ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر)

- تولیدات معدنی :

۱) ۲۷ میلیارد تن برآورد کارشناسان شوروی از مجموع ذخایر معدنی این کشور

۲) ۱۸ تا ۱۵ درصد از تولید سرب

۳) ۴۰ تا ۱۰۰ درصد از تولید جیوه

۴) ۱۰۰ درصد آنتیمونی(سومین تولید کننده آنتیمونی در جهان در سال ۱۹۹۰ پس از کشورهای چین و بولیوی)

۵) ۱۵ درصد از اورانیوم

۶) ۰/۵ ذغال سنگ

۷) سومین تولید کننده طلا پس از روسیه و  ازبکستان

- تولیدات کشاورزی

۱) ۱ درصد از کل تولیدات کشاورزی(سبزیجات. روغن های حیوانی و ...) 

۲) ۳ درصد از تولید چغندر قند

۳) بخشی از تولید تنباکو

۴) ۱ تا ۱۲ درصد از تولید پنبه

- تولیدات صنعتی

۱) دارای کارخانجات مونتاژ ماشین آلات. فولاد و مونتاژ موتور

۲) ۱ درصد از تولید لامپ

۳) ۰/۸ درصد از تولید برق

۴) مونتاژ بخشی از دستگاه های رادیویی و مخابراتی صنایع نظامی و دفاعی شوروی

۵) یکی از کارخانه های تولید اژدر در سواحل دریاچه ایسی کوول قرار داشت.

- اموزش های نظامی

یکی از ۲ پایگاه نظامی شوروی که مخصوص اموزش خلبانان سایر کشورها بود در نزدیکی بیشکک قرار داشته است.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 14:32 توسط یکی از میان همه| |
 

پرچم جمهوري سوسياليستي قرقيزستان در سال ۱۹۳۷

پرچم جمهوري سوسياليستي قرقيزستان پس از سالهاي ۱۹۴۰

پرچم قرقيزستان در سه سال اول پس از استقلال از شوروي

 پرچم قرقیزستان از سال ۹۳ تاکنون

 نگاهی گذرا به سیر حیات سیاسی جمهوری قرقیزستان در دوره شوروی

۱۹۲۴ : الحاق به جمهوری سوسیالیستی فدراتیو روسیه تحت عنوان «جمهوری خودمختار قره - قرقیز»

۱۹۲۶ : تغییر عنوان به «جمهوری خودمختار سوسیالیستی قرقیزستان»

۱۹۳۶ : تغییر عنوان به «جمهوری سوسیالیستی قرقیزستان»

۱۹۹۰ : تغییر عنوان به «جمهوری قرقیزستان» (۱۰ ماه قبل از فروپاشی شوروی و استقلال قرقیزستان)

جمهوری قرقیزستان مجموعاْ ۶۷ سال(۹۱ - ۱۹۲۴) زیر نظر مسکو اداره شد.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:4 توسط یکی از میان همه| |
پرچم قرقيزستان

پرچم قرقیزستان زمینه های تمام قرمز رنگ دارد که در وسط آن آفتابی به رنگ زرد نقش بسته که 40 خط در اطراف این آفتاب وجود دارد که نماد 40 قبیله قرقیز است که برای اولین بار با استقرار در سرزمین کنونی قرقیزستان تشکیل دهنده قرقیزستان بوده اند. (البته گروهي معتقدند كه اين 40 علامت نشان دهنده 40 سرباز وفادار ماناس است كه بدون ترديد اين نظر نادرست است) در مرکز این آفتاب نیز نقشی از توندوک در آن وجود دارد. توندوک دریچه بالای یورت است. اين پرچم از 3 مي 1993 بعنوان پرچم قرقيزستان معرفي شد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:19 توسط یکی از میان همه| |

 

 

کاوش های باستانشناسی نشان می دهد که از دوره عصر حجر در سرزمین کنونی قرقیزستان انسان زندگی می کرده است. در قرون 2 و 3 قبل از میلاد قوم هووت و قبل از آن نیز ساکسها، اوسانیس ها و داوان ها در این سرزمین حاکم بوده اند. در دوره ای از تاریخ حاکمان قرقیزستان شهرت بسیار داشته اند و محدوده سلطه آنها تا نزدیکی سیبری هم بوده است. گروهی از ساکنان این سرزمین که در شمال قرقیزستان کنونی ساکن بوده اند از قرن 5 میلادی اولین تلاش خود برای ایجاد زبان نوشتاری قرقیزی را شروع کردند. در سال 1863 شمال قرقیزستان و در سال 1876 جنوب قرقیزستان به خاک روسیه ضمیمه شد. در سال 1918 قرقیزستان جزئی از جمهوری سوسیالیستی ترکستان شد و در 1925 نیز بعنوان منطقه خودمختار قرقیزستان حیات سیاسی جدیدی را شروع کرد و در نهایت در اکتبر 1990 این کشور به استقلال رسید و کشور جمهوری قرقیزستان برای نخستین بار در سرزمین فعلی آن شکل گرفت.

واژه «قرقیز» از قدیمی ترین نام های ثبت شده در آسیاست. براساس نظر باستانشناسان چینی قدمت این واژه به قرن 2 قبل از میلاد بر می گردد. در خصوص واژه «قرقیز» تعابیر مختلفی تاکنون بیان شده است. یکی از این موارد ترجمه این واژه به «چهل دختر» متشکل از «قز» به معنی چهل و «قیز» به معنی دختر است :

Edward Murray: `With the Nomads of Central Asia,' The National Geographic Magazine, Vol. LXIX, No. one, January 1936.

البته روایت موثق تری وجود دارد مبنی بر اینکه قرقیز به معنی 40 قبیله تشکیل دهنده قوم قرقیزاند که در ابتدا در نواحی شمالی مغولستان و شرق روسیه کنونی(در كنار رود ينيسئي(Yenisei) كه از مغولستان سرچشمه مي گيرد و به اقيانوس منجمد شمالي مي ريزد و پنجمين رود طولاني دنيا محسوب مي شود) زندگی می کرده اند و بعدها با اتحاد با یکدیگر با مهاجرت به سرزمین کنونی قرقیزستان این قوم را تشکیل داده اند و گفته می شود بسیاری از اسامی موجود در مناطق ذکر شده که تاکنون نیز رایج است ریشه قرقیز دارد. در كنار اين معاني كلمه اي مشابه در زبان قرقيزي نيز وجود دارد كه به معني «غيرقابل ويراني» است كه البته انطباق اين معني بر واژه قرقيز مورد تاييد علمي نيست.

Martha Brill Olcott: Kazakstan, Kyrgyzstan, Tajikistan, Turkmenistan and Uzbekistan: Country Studies, Department of the Army, 1997.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:15 توسط یکی از میان همه| |

اينجا قرقيزستان است، سرزميني نه چندان دوردست، ولي ناشناخته كه بسياري آن را با قزاقستان اشتباه مي گيرند، كه البته اين اشتباه چندان اهميت ندارد چون در كنار هم اند و تاريخ و گذشته بسيار نزديكي با يكديگر دارند هرچند نفت و گاز خوابيده در بستر قزاقستان اين كشور را بسيار متفاوت از قرقيزستاني كرده است كه تنها مي تواند به طلايي كه در دل كوه هاي خود در ارتفاعات بسيار بلند دارد ببالد و البته بيشتر به آبهاي جاري خروشان و بي پروا دشت هاي خود كه تنها اميد آنها براي حيات است.

مي خواهم بعد از وقفه اي چندماهه دوباره در مورد قرقيزستان و البته كمي هم درخصوص تحولات داخلي ايران بنويسم.

بايد اعتراف كنم كه بسيار دلگرمم به نظرات شما، كه اگر نبود هرگز اراده نوشتن نمي يافتم.

آنچه مي نويسم بسيار حقير است در مقابل آنچه ديگر دوستانم در وبلاگ هاي خود مي نويسند و بسيار از آنها  ايده مي گيرم. در اين راه در خود وابستگي عجيب و بي سابقه اي به كمك آنها احساس مي كنم.

اميد آنكه آنچه مي نويسم بتواند در كنار مطالب دوستان، جايي براي خود بيابد و كسي در گوشه اي حداقل بهره اي از آن ببرد و نوشتنم جزء براي رضايت نباشد و نكند روزي چيزي را بنويسم كه از بي تقوايي مايه گرفته باشد و دل كسي را بي دليل برنجاند.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:8 توسط یکی از میان همه| |