درياچه ايسي كوول را قبلاً معرفي كرده بودم.
اين درياچه در حدود ۳۰۰ كيلومتري شهر بيشكك و در شمالشرق كشور قرقيزستان قرار دارد و دومين درياچه بزرگ كوهستاني جهان محسوب مي شود. اصلي ترين منطقه جذب توريست قرقيزستان در ماه هاي جولاي و آگوست هر سال نيز محسوب مي شود.
اخيراً گروهي از باستانشنان روسي آثار و بقاياي تمدني ۲۵۰۰ ساله را در بستر و در نزديكي سواحل شمالي اين درياچه در عمق ۵ تا ۱۰ متري آب پيدا كرده اند.
اين آثار شامل بقاياي ديواري ۵۰۰ متري و تعدادي ظروف و ابزارآلات برنزه جنگي مانند شمشير، زره پوش و كلاهخود است.
بررسي اين باستانشناسان روس نشان مي دهد كه شهري عظيم در اين منطقه وجود داشته كه شباهت بسيار زيادي به متروپليس هاي يونان قديم و آثار به جاي مانده از تمدن يوناني در سواحل شمالي درياي سياه دارد.
اين باستان شناسان دوره ساخت اين شهر عظيم را دوره اي دانسته اند كه احتمالاً همزمان بوده با دوره فرومانروايي كوروش دوم در ايران و امپراطور توماريس در يونان كه جنگي نيز بين آنها رخ داده است.
البته پيش از اين گفته مي شد كه در ساحل اين درياچه روستايي قرار دارد كه ساخته شده در دوره يكي از پادشاهان هخامنشي ايران است كه در آن دوره گروهي از نخبگان و شاهزادگان ( كه در مخالفت با دولت مركزي وقت ايران دست به تحركات و اقداماتي زده بودند) را احتمالاً به دلايل سياسي، به اين منطقه كوچانده و ساكن كرده اند و اين اعتقاد وجود دارد كه ساكنان كنوني اين روستان بازماندگان شاهزادگان ايراني هستند. البته اين نظر چندان تاييد نشده و يا حداقل من در خصوص ميزان درستي اين مطلب اطلاعي ندارم.
تيم ملي با ساختاري دست و پا شكسته كه در هيچ كشور جهان دهمي دنيا سابقه ندارد، به حول قوه الهي در حال آماده سازي خود براي بازيهاي مقدماتي جام جهاني آفريقاي جنوبي است، ان شاء الله.
۵۰ نفر انتخاب شدند، چند روز تمرين كردند، يك بازي تداركاتي و باخت ۲ بر صفر و در نهايت دادن يك ليست جديد ۱۸ نفره.
قرار بود كه يك بازي در آزادي داشته باشند، به دليل شرايط نامساعد جوي كه اين روزا تبديل به يك جك و تكه كلام شده، رفتند دوحه بازي را انجام دادند و از دوحه هم به كيش رفتند، جايي كه به فول دوستي مثلاً مي خواهد هووي دبي باشد در خليج فارس.
اونجا هم كه گفتند زمين مناسب نيست و بازي انجام نشد. البته باز هم به دليل شرايط نامساعد جوي.
خيلي جاي تاسف دارد كه اين همه تبليغ براي اينكه به دنيا بگيم علي رغم مشكلات بين المللي و تحريم هايي كه آمريكا تحميل كرده، روي پاي خودمان ايستاده ايم و البته پيشرفت هم كرده ايم، ولي يك زمين چمن مناسب در هيج جاي اين كشور وجود ندارد كه تيم ملي اش يك بازي تداركاتي انجام دهد.
محروم بودن تهران، شهر ۱۲ ميليوني، ام القراي جهان اسلام هم از اين موضوع، نيز جالب توجه است.
گازرساني، تيم هاي باشگاهي، تيم ملي، جاده ها، فرودگاه ها، برق، ادارات، مدارس و ... بخاطر ۱۰ روز هواي سرد و برف و باران، از مسير عادي خارج مي شوند. فكر نمي كنم غير از موارد فوق، چيز چندان مهم ديگري در جامعه وجود داشته باشد.
مگر ساختن ۴ يا ۵ استاديوم ورزشي مدرن سرپوشيده در شهرهاي اصلي مانند تهران، اصفهان، شيراز، تبريز و مشهد چقدر بودجه نياز دارد كه در آن اين همه سال كوتاهي مي شود.
فوتبال نه تنها يك صنعت شده، بلكه موجب هويت و افتخار ملتهاست، مي تواند آيينه آبروي يك كشور باشد و سمبل توسعه يافتگي.
ديدن استاديوم هاي مدرن در كشورهاي اروپايي و جنوبشرق آسيا، هميشه موجب حيرت فوتبالدوستان ايراني بوده،
.... تمام
دمام ها را بر شانه ها آويزان مي كنيم و
تكه چوبي از تن تنومند يك نخل،
نشانه اي از سرزمين خشك و بي آب،
و درس صبر و پايداري
از پس
مدت ها بي آب بودن
دست در كمر يكديگر
دايره اي را مي سازيم
نگاهي به آسمان
و نگاهي به خاك،
كه
از اوييم و به سوي او مي رويم
و دست ها را به دعا بالا مي بريم
و آنگاه
به سينه مي زنيم
قلب ها سوخته
سينه ها داغ ديده
و شيون دايمي خود را
كه
الوداع ـ الوداع
امروز روز تاسوعا
الوداع ـ الوداع
فردا روز عاشورا
را زمزمه كه نه!
فرياد مي زنيم؛
بارها و بارها
و هر سال
تكرار اين حلقه
تكرار اين حلقه
تكراري كه هر چه تكرار مي كنيم
باز دوست داريم دوباره تكرار كنيم.
و كاش تمام آنچه را دوست مي داشتيم
مي توانستيم ،
۱۴۰۰ سال
تكرار كنيم
و باز هم
بخواهيم كه تكرار كنيم
اما، حكايت اين تكرار،
چه متفاوت است از تكرارهاي ديگر
تكرار شريعتي
كه از دل آن
به دنبال قيام بود و
تكرار مطهري
كه مي خواست
از پوسته و مغزش
خرافه زدايي كند.
باز هم امسال
تكرار اين تكرار
و اين تكرارِ بي تكرار
و باز محرم ....
حدود ۱۰ روز پيش بعد از ۴۵ روز كه در ايران بودم، به بيشكك برگشتم. وقتي به ايران مي رفتم هوا كمي سرد شده بود ولي خيلي اذيت كننده نبود.
چند روز پيش كه برگشتم بيشكك مثل سالهاي قبل شده بود شهري پر از برف و يخ. شب ها هوا به ۲۵ تا ۳۰ درجه زير صفر مي رسد و روزها هم در بهترين حالت ۱۰ تا ۱۵ درجه زير صفر. البته يكي دو روز اخير كمي بهتر شده است.
با اينكه سطح خيابانهاي اصلي شهر را شن مي ريزند ولي خيابانهاي فرعي و پياده رو ها حدود ۵ سانتيمتر يخ بسته و به دليل تردد در آنها تبديل به سطحي صاف و آيينه اي شده كه راه رفتن را براي ما كه عادت نداريم خيلي سخت مي كند.
شهر بيشكك تبديل به شهري سياه و سفيد شده و چيزي جزء برف و ديوارهاي سيماني و آسفالت كف خيابان ديده نمي شود. نه از سبزي درختان تنومند شهر خبري هست و نه از چمن هاي بلوار اركينديك.
براساس روال معمول هر سال، اين وضعيت تا نيمه اسفند ادامه داره و بعد از آن هوا به سمت خوبي مي ره هرچند تو اين ميان، از نيمه اسفند تا نيمه ارديبهشت باز هم مي شود انتظار بارش برف داشت و از نيمه ارديبهشت تا اوايل تير نيز بارانهاي بهاري خوبي مي بارد.
امسال سال نو را فرصت نكردم به ميدان آلاتو بروم و مراسم تحويل سال را ببينم. ولي همه ساله در آخرين شب دسامبر و در واقع شب اول سال جديد از ساعت ۳۰ :۱۱ شب تا ساعت ۱۲ كه موقع تحويل سال است در ميدان مركزي شهر جمع مي شوند و آتش بازي مي كنند و به قول دوستي تا صبح آبشنگولي مي نوشند و حاصل پس اندازهاي چندماهه خود را در همان چند روز اول سال خرج مي كنند و دوباره آماده يك سال فعاليت مي شوند.


