نوروز كم كمك قدم به خانه هاي ايرانيان و فارسي زبانان مي گذارد.
آنچه كه اين رسم ديرينه و باستاني را تا امروز تاريخ زنده نگه داشته و سرافرازي و ديرينگي ايرانيان را به رخ جهان كشيده، آيين هاي باستاني به ميراث مانده نوروز است.
ايرانيان ا ز ديرباز سال را به نام هايي نامگذاري مي كردند كه عمده آن به نام حيواناتي بوده كه بشر به نوعي با آنها سر و كار داشته است.
اين رسم مختص ايرانيان نيست و شايد هم از ايران باستان به ساير مناطق جهان سرايت كرده باشد كه البته من اطلاعي از اين موضوع ندارم.
در سال مسيحي و سال چيني و ساير كشورها هم اين رسم وجود دارد و همچنان تداوم دارد.
اينگونه آيين ها برخواسته از انديشه و طرز تفكر ملل در دوره باستان بوده و هرگز برگرفته از سلايق و ذهنيت حاكمان و سياستمداران آن ملل نبوده است كه اگر اينگونه بود قدر مسلم با هر تغيير در نظام هاي سياسي در طول تاريخ، اينگونه رسم و آيين ها نيز مي بايست دچار تغيير مي شد و با توجه به تغيير مكرر حاكمان و نظام هاي سياسي، اگر قرار بود اينگونه آيين ها هم دچار تغيير و بازيچه دست حاكمان قرار گيرد، روشن است كه ديگر چيزي از رسوم باستاني باقي نمي ماند كه امروز نسل هاي فعلي به آن آيين ها و به نياكان خود افتخار كنند.
يكي از اين آيين هاي باستاني كه در سالهاي اخير مورد بي مهري قرار گرفته و هر روز نيز شاهد فاصله گرفته بيشتر از آن هستيم، رسم نامگذاري هاي باستاني سالهاست.
اين آيين باستاني در سالهاي اخير تحت الشاع نامگذاري هاي موضوعي و ايدئولوژيك قرار گرفته است و رسانه ها و مخصوصاً صدا و سيما كه در گذشته با نمادهاي كارتوني و انيميشني اين آيين را در خاطره ها زنده مي كردند، تعمداً و سهواً از آن غفلت مي كنند.
با ادامه اين روند ديگر در سالهاي آينده ديگر نشاني از اين آيين باستاني باقي نخواهد ماند.
سال ۸۶ سال خوك بود، سالي كه به انديشه نياكان گذشته، يك حلقه از زنجيره دوازده گانه نامهايي بوده كه در گذشته بر سالها گذاشته مي شده است. ولي سال ۸۷ را هنوز نمي دانم كه سال چيست. هر چه در اينترنت نيز جستجو كردم نديدم. شايد با نزديك شدن به نوروز، بشود ردپايي از اين رسم در حال فراموشي يافت.
شايد بسياري بر اين نوشته خرده بگيرند، كه اين موضوع اهميت چنداني ندارد و شايد عده اي نيز با برداشتي سياسي از اين مطلب، نگاه انتقادي سياسي بياندازند، ولي سوق دادن جامعه ايراني به فراموش كردن آيين ها خود، آيين هايي كه مي تواند دورترين نقاط اين كشور پهناور را در كنار ساير اشتراكات مانند، مذهب، به يكديگر پيوند زند، جفايي است كه خواسته و ناخواسته در حال روا داشتن بر اين ملت است.
چهارشنبه صوري، هفت سين، شب يلدا، آيين هاي ويژه نوروز و ده ها و صدها آيين باستاني ديگر همگي برخواسته از انديشه هاي وحدت خواهانه مردم سرزمين پارس بوده و امروز تنها اين آيين هاست كه سفير شايسته و لايقي براي ديرينگي و گذشته درخشان اين ملت است و بس.
شايد چنين روندي تعمدي نباشد، ولي خطايي است كه متاسفانه ديده مي شود.
امروز شاهد آنيم كه يونسكو سال مولانا اعلام مي كند و تركها در پاسداشت اين روز بر ما پيشي مي گيرند و اين در حالي است كه مولانا در سرزمين تركها بوده ولي دريغ از بيتي به زبان تركي و افسوس كه با دست خود در حال به فراموشي سپردن آيين هاي خودمانيم و سفراي تركيه در كشورهاي ديگر بر بزرگداشت آيين نوروزي بر نمايندگان كشور ما پيشي مي گيرند، در حالي كه همگان مي دانند واژه نوروز واژه اي پارسي است كه توانسته در ساير زبانها رخنه كند.
و ديگر هيچ ....
آقاي كروبي را همه مي شناسند و بدون ترديد اگر قرار باشد براي انقلاب ۱۰ نفر را نام ببرند كه ستون نظام باشند، كروبي يكي از آنهاست.
در تمام عرصه هاي انقلاب بوده و عموماً دوره رياست او در بنياد شهيد را تا حدود بسيار زيادي مثبت مي شمارند و هنوز هم بسياري از خانواده هاي شهدا براي حل مشكلاتشان به او مراجعه مي كنند.
در صداقت ا كه ناشي از خلق و خوي گرفته شده از محيط تولد و زندگي اش است، شكي نيست.
ولي چيزي كه اهميت دارد، سبك و سياق او در حل و فصل مسايل كلان جامعه و در سطح بالاي مديريت كشور است.
آقاي كروبي كه به او لقب شيخ اصلاحات را داده اند، مدل جالبي براي تعامل با مسايل و مشكلات پيش روي خود دارد و آن مدل منسوخ شده "ريش سفيدي" است.
حل و فصل مسايل بنيادين و كلان كشور به شيوه ريش سفيدي تنها مسكني موقتي بر برخي دردها و سختي هاست.
اگر در مواردي كه آقاي كروبي پا پيش مي گذارد و با ريش سفيدي به حل و فصل مشكلات با رقيبان خود مي پردازد، واقعاً اعتقاد داشته باشد كه طرف مقابل چه قانوني و چه سليقه اي كوتاهي كرده است، ورود به اين عرصه با ريش سفيدي حتي اگر منجر به حل موقتي مشكلات شود، دردي از جامعه دوا نمي كند.
ايشان عادت كرده اند كه وقتي در مقابل سد محكمي از ديدگاه ها و عملكرد بخش هايي از نظام قرار مي گيرد، شال و كلاه مي كند و به نزد رهبر مي رود و از او مي خواهد كه پادرمياني كرده، مسايل را حل كند.
در بسياري از اينگونه موارد هم رهبري روي اين شيخ ساده دل را زمين نزده و بهبودهاي خوبي در رفتارها ديده شده است ولي چه افسوس كه اين تنها راهكار امروز است و براي فردا باز بايد ريش سفيدي تازه اي از خود بكند.
ساختار سياسي ايران به گونه اي است كه يا دگرانديشان (منظور معاندان با نظام نيست بلكه منتقدين كاملاً معمولي كه در داخل به سر مي برند) يا بايد قيد حضور در سطوح عالي كشور را بزنند و يا اينكه اگر وارد اين جرگه شدند، سمعاً و طاعتا باشند و بس.
بهر تقدير :
به نظر مي رسد قرار نيست آقاي كروبي تا دنيا دنياست، باشد تا بتواند با ريش سفيدي همچنان امور را پيش ببرد و دوستان ونزديكان خود را به هر زور و بالله هي شده وارد طبقات بالايي مديريت كشور كند.
اميد آنكه در آينده شاهد راهكارهايي قانوني و اجرايي براي خروج كشور از بن بست هايي كه نيروهايي مانند آقاي كروبي را مجبور به اتخاذ شيوه هاي ريش سفيدانه مي كند، باشيم.
راهكارهايي كه فرصت برابر حضور نيروهاي دلسوز نظام را براي بدست گرفتن عرصه مديريت كشور فراهم نمايد.
چه مي شد اگر روزي براي هميشه دروغ از كردار، گفتار و پندار ما ايرانيان از بين مي رفت.
عادي شدن دروغ گفتن و خو گرفتن مردم يك جامعه به اين پديده زننده، مي تواند بلاي جان توسعه يافتگي يك جامعه باشد.
مگر نه اين است كه پايه و اساس توسعه يك جامعه در وهله اول توسعه يافتگي فرهنگي مردم آن جامعه است، پديده هايي مانند دروغ مي تواند بزرگترين ضربه به ساختار و سازمان توسعه يافتگي انساني يك جامعه باشد.
دروغ فرصت اصلاح مشكلات و ضعف ها را از جوامع انساني مي گيرد.
هر چه كه با خود فكر مي كنم هيچ چيزي بدتر از دروغ نمي تواند سبب عقب افتادگي يك جامعه را سبب شود.
اهميتي ندارد كه اين دروغ در ميان اعضاء يك خانواده كوچك رايج باشد و يا در سطح يك كشور بين اجزاء تشكيل دهنده آن يعني ملت و دولت.
بي جهت نيست كه در بيش از ۲۵۰۰ سال قبل داريوش در كتيبه اي كه از او بدست آمده از اهورمزدا، نگهباني سرزمين پارس از سه چيز را خواستار مي شود. داريوش دروغ را در كنار دشمن و خشكسالي قرار مي دهد و از خداي خود مي خواهد كه ايران را از اين سه بلا مصون نگه دارد.
در يك جامعه ايدئولوژيك مردم شايد متاثر از جبر شرايط اجتماعي تن به رياكاري دهند كه اين هم نوعي دروغ در كردار است و مي توان آنرا دروغ رفتاري ناميد. دروغ رفتاري و گفتاري اگر جزء عادات يك ملت شود، بايد گفت كه زدودن آن از تار و پود جامعه كار بسيار دشواري است.
دادن وعده هاي نادرست از سوي مسئولين يك كشور مي تواند فرهنگ عادت كردن به دروغ در درون يك جامعه را ترويج دهد.
اينكه هر روز صفحات روزنامه هاي مختلف را ورق بزنيد و در گوشه گوشه آن از زبان فلان مسئول و فلان مقام وعده هايي را بشنويد كه هرگز روي واقعيت به خود نگيرند، نوعي ترويج دروغگويي در سطح عموم است.
اشاره و هشدار درست خاتمي در سخنراني خود در مشهد طي چند ماه گذشته مبني بر هوشياري در مقابل ترويج فرهنگ دروغگويي از سوي مسئولين به مردم، تلنگري بر نهادينه شدن اين پديده غيراخلاقي در جامعه امروز ايران است.
صد البته اگر، در باب موضوعي خاص، سخن اصلاً گفته نشود، بهتر از آن است كه به دروغ در مورد آن موضوع سخن رانده شود.
كاش دولتمردان ايران به جاي اين همه تاكيد بر انرژي هسته اي، كه بدون ترديد آن هم نياز كشور است، كمي بر روي توسعه انساني و فرهنگي لايه هاي مختلف اجتماعي كشور نيز سرمايه گذاري مي كردند.
به قول دكتر سريع القلم، در كشوري كه رشته ي علوم انساني كه كارويژه اش انسان سازي و كمك به توسعه انساني جوامع است، در نازل ترين سطح اهميت و منزلت قرار دارد، چشم اميد داشتن به توسعه يافتگي، خيالي پوچ و بي پايه است.
شايد به گمان بسياري توسعه يافتگي انساني مدرك دار كردن جوانان كشور باشد و افزايش تصاعدي و روز به روز دانشجو، غافل از آنكه توسعه يافتگي نه تنها در دانشگاه ها بلكه در وجب به وجب خاك يك كشور صورت ميگيرد.
عادت دادن دولتمردان به دوري جستن از دروغ هاي سياسي و اداري، مي تواند گام مهمي در راستاي زدودن اين فرهنگ از كشور باشد.
در كنار تاكيد بر عقوبت هاي اخروي اين رفتار غيرانساني، بيان افت هاي دنيوي آن نيز مي تواند حلال بسيار از مشكلات امروز جامعه ما باشد.
شايد تشكيل كميته اي در عالي ترين سطح اجرايي كشور و پيگيري روزانه ي وعده هايي كه هر روز از رسانه هاي مختلف گروهي به مردم داده مي شود و رصد عملي شدن و يا نشدن آن، مي تواند يك گام هر چند كوچك و نمادين در اين راستا باشد.
البته، اگر خود اين كميته نيز به مرور زمان تبديل به كارخانه دروغ سازي جديدي در ساختار اداري و اجرايي كشور نشود.
اينكه مسئولين به خود اجازه بدهند هر روز وعده هاي رنگارنگي را به مردم بدهند، مثل اينكه فلان وزير در برخورد با خبرنگاران وعده سرخرمن ساخت فلان تعداد مسكن در ظرف ۶ماه، فلان كيلومتر جاده تا پايان سال و ... را به مردم را بدهد و كسي هم نباشد با رسيدن آن موعد وعده داده شده، پيگير تحقق آن باشد، عادت كردن به رفتاري زشت و ناپسند چه از نظر انساني و چه از نظر ديني است.
نسل هاي متمادي است كه سوخته اينگونه فرهنگ سازي هاي نادرست شده اند، نسل هاي آتي را دريابيم.


