تبليغاتX
امید سبز
دوستان بدرود تا

شايد بازگشت سبزي دوباره

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 11:40 توسط یکی از میان همه| |

تحولات پس از انتخابات چند نکته داشت که یکی از اونا از نظر من خیلی مهم و در تاریخ معاصر کشورمان می تواند بسیار جریان ساز باشد.

اشاره به نقش پشت پرده روسیه در انتخابات ۲۲ خرداد

طبیعی است که کسی نتواند مدرک روشن و موثقی در این ارتباط در مقطع کنونی ارایه کند.

شاید هیچ کس و هیچ چیز به اندازه تاریخ صبور نباشد. برایش مهم نیست چند نسل قربانی این صبر شود.

برای تاریخ آن چیزی که مهم است انتظار و صبر به اندازه کافی است تا بتواند گذشته خود را بشکافد و چراغ راه آینده قرار کند.

گمانه زنی در مورد نقش روسیه بسیار زیاد است. ابتدا در تحلیل های غیررسمی و در گوشه و کنار مطالب اشاره می شد ولی پس از تایید انتخابات مهدی کروبی صراحتاً در نامه انتقادی خود به این موضوع اشاره می کند.

بدون تردید نمی توان اشاره مهدی کروبی را همطراز و هم ارزش با ادعاهای برخی تحلیل گران مسایل ایران در خارج از کشور دانست. به نظر می رسد ادعاهای کروبی از اعتبار بیشتری برخوردار است.

ای کاش تاریخ بی رحمی نمی کرد و این بار خودش کاسه صبرش لبریز می شد و زودتر از موعد مقرر تن به افشاگری می داد.

روزی اگر ثابت شود چنین چیزی درست است باید نشست به این سرنوشت شوم ملت ایران خون گریست. کشوری سراسر فساد و مبتلا به هزاران بیماری کوچک و بزرگ باید اینقدر در ایران صاحب نفوذ شود که بتواند دولت مردمی را تبدیل به دولتی جدید بکند.

بعنوان یک ایرانی آرزو می کند تاریخ ثابت کند چنین جیزی دروغ بوده است.

و در پایان :

"مهم نیست شما به چه کسی رای می دهید، مهم این است چه کسی رای شما را می شمارد؛"

                                                                                                                  استالین

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 15:43 توسط یکی از میان همه| |
اين روزها آنقدر خر فرضمان كرده اند كه

كه كم كمك احساس خريت مي كنيم.

البته داريم مقاومت مي كنيم.

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:40 توسط یکی از میان همه| |
اینقدر این روزها خر فرضمان کرده اند

که کم کمک دارد باورمان می شود ....یم

فعلاً داریم مقاوت می کنیم. اگر بگذارند.....

موضوع کمی تا قسمتی حیثیتی شده!!

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 23:10 توسط یکی از میان همه| |
مايكل جان سلام

اميدوارم حالت در آن دنيا خوب باشد و با دوستان و همرزمانت در عرصه موسيقي محشور شده اي!

آخه مايكل جان عزيز چه وقت مردن بود!

نگفتي يه وقت ميگن تو هم به دست بسيجي هاي دلاور كشته شده اي!

يا نكند از پخش اخبار ايران در خبرگزاري هاي صهيونيستي مانند بي بي سي و ووآ "دق" كرده اي!

باور كن مرگ تو هم مشكوكه!

خدايي ناكرده چيزخورت كه نكردن؟ دارويي! چيزي  از اين دست!

نكند چند وقت ديگه فيلم اعترافات تو در مورد دست داشتنت در اغتشاشات ايران بياد بيرون!

بهرحال هرجا هستي، چه در بهشت و چه در جهنم و در ميان بر و بچ و اگر بزن بكوب راه انداخته ايد،

راحت و آسوده باش، اينجا خبري نيست! همه چيز دارد آرام مي شود!

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:0 توسط یکی از میان همه| |

در حالی که در حدود ۳۰۰ تن از اصلاح طلبان در زندانند.

روزنامه های اصلاح طلب به شدت کنترل و نظارت می شوند و روزنامه میرحسین نیز تعطیل شده،

و در این شهر هیچ یک از مردان اصلاح طلب نیستند تا از خود دفاعی بکنند

و تمام راه های ارتباطی محدود کسانی که آزادند نیز با مردم قطع شده،

رسانه ملی در ۶ شبکه داخلی خود ثانیه به ثانیه وقت خود را صرف یکه تازی و تخریب یک طرفه رقیب   می کند،

تریبون های نماز جمعه دربست در اختیار یک جناح خاص است و برای جناح رقیب حکم صادر می کند

روزنامه های تندرو و سایت های اینترنتی جناح تندرو راست همچنان به دروغ پردازی و تخریب اصلاح طلبان می پردازند.

اصلاح طلبان و نیروهای چپ چه روحانی و چه غیرروحانی هیچ سهمی از تریبون های نماز جمعه و مجموعاً ۱۴۴ ساعت برنامه شبانه روزی ۶ شبکه داخلی ندارند حتی یک ثانیه!!!

 سهم آنها از این تریبون ها فقط شنیدن دروغ پردازی ها و وارونه جلوه دادن واقعیات از سوی رقیب است.

آری :

در حالی که همه مردان شهر من در بندند

مردنماها در عرصه بی مرد و با نامردی

رجز خوانی می کنند و بر طبل قانون گرایی می زنند

نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 1:7 توسط یکی از میان همه| |

اين روزها سرزمينم حال و روزه خوشي ندارد.

هوا بس ناجمردانه سرد است و سرها در گريبان است.

ساكنين اين خاك نيز غصه دار اين خاكند.

خاك ايران بار ديگر رنگ خون فرزندان خود را ديده است.

شيون مادران و پدراني كه تا چند روز پيش با فرزندان خود در شهر تكه پارچه هاي سبزي را به نشانه شادي به دست مي گرفتند و ميرحسين گويان تمام خيابانهاي اين شهر نفرين شده را مي چرخيدند.

اما امروز همين مادران و پدران جامه سياه فرزند خود را به تن كرده اند.

خدايا :

به كجا بايد پناه برد. داد به كدام دادگر بايد داد تا دادمان بستاند و متهممان به هزار دست نشاندگي و هزار عيب وجود و ناوجود ديگرمان نكند.

وقتي از ما راي مي خواهند مي شويم ملت هميشه در صحنه و شهيدپرور!

و وقتي اعتراضي داريم خود بايد غسل شهادت بكنيم و اشهدگويان بيم آن داشته باشيم كه اعتراض بي فريادمان را در حالي كه همه اش سكوتيم و هيچ چيز ديگر در اين بساط نفرين شده نداريم با گلوله پاسخ دهند.

اين روزها همه غصه داريم. و گروهي هم عزادار و سياهپوش فرزندان دلبندشان.

اي خداي علي و فاطمه :

به نمايندگانت در روي زمين بگو و به وحدانيتت برايشان قسم بخور كه ديگر توي اين خاك كوچك هيچ حاكمي گلوله نثار شهروند معموليش نمي كند.

در خوابشان بيا و بگو :

اينان كه روز و شب در خيابان به خاك مي افتند و خون سرخشان مي شود نماد يك ملت، نه محارب اند، نه منافق اند و نه گروه مسلحانه جدايي طلب از اين خاك.

اينها تنها كمي به اندازه يك بقچه درويش اعتراض مدني دارند و شايد هم كمتر!!

داشتم به كتابخانه ام نگاهي مي كردم. چشمم به كتاب نيايش دكتر شريعتي افتاد. ايستاده تورقي كردم. چند عبارت را ديدم.

نشستم دمي و به نيايش پناه بردم :

- اي خداوند

به علماي ما مسئوليت، به عوام ما علم، به مومنان ما روشنايي، به روشنفكران ما ايمان، به متعصبين ما فهم، به راكدان ما حركت، به كورمان ما نگاه و به خاموشان ما فرياد بده!

- خدايا :

اين كلام مقدسي را كه به روسو الهام كرده اي هرگز از ياد من مبر كه : من دشمن تو و عقايد تو هستم. اما حاضرم جانم را براي آزادي تو و عقايد تو فدا كنم.

خدايا :‌

به من نيرويي بخش تا بپذيرم آنچه را نمي توانم تغيير دهم.

تغيير دهم آنچه را كه مي توانم

و فرق اين دو را بدانم.

به مذهبي هاي ما كه كمال را اصل مي دانند بياموز كه اقتصاد هم اصل است و به روشنفكران ما كه اقتصاد را اصل مي دانند بياموز كه كمال هم اصل است.

(دكتر شريعتي - كتاب نيايش - فصول و صفحات مختلف)

لحظه اي كتاب را بستم و هم چشمانم را :

ديروز راي داديم

امروز فرياد سكوت برمي آوريم

 و فردا شايد

به نيايش پناه بريم.

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 16:17 توسط یکی از میان همه| |