انتخابات برگزار شد و رئیس جمهور هم منصوب شد.
خدا را شکر که دل اقلیت شاد و مهم نیست اکثریت چه شدند.
سالها ما ایرانیان یاد گرفته ایم در عزای نزدیکترین کسانمان رخت عزا ببپوشیم. چه عزیزی نزدیکتر از ایران که امروز اینگونه فرزندانش به تمسخر گرفته شده اند.
بیست روز همه زندگی یمان شده بود سبز.
از فردا بیست روز را به عزا خواهیم نشست. این بار دستبندهای سیاه می بندیم و پارچه های سیاه به ماشین آویزان می کنیم.
ما به کس دیگری رای داده بودیم. به خداوندی خدا مردم به کس دیگری رای داده بودند.
این را می شد از تمام ذره ذره این جامعه سرخورده و بدبخت فهمید.
توی پرواز از تهران به مسکو که اتفاقاً همان صبح روز جمعه یعنی روز رای گیری بود با چندین نفر اتفاقی هم کلام شد.
صحبت چند نفر را هم می شنیدم که با ذوق و شوق می گفتند به مسکو رسیدیم باید بریم رای بدیم که این نشه. یکی از اونا می گفت حتی دوم خرداد هم رای نداده ولی این بار پای ایران در میونه. باید رای داد که این نشه.
ولی شد. ما رای هم دادیم ولی شد.
ولی آهای مردم دنیا
من یک ایرانیم ام. افتخار می کنم این انتخاب با تقلب است. خوشحالم خیلی خوشحال که رئیس دولت نهم را ملت با فرهنگ و دیرینه ایران زمین دوباره انتخاب نکردند و قرار است ۴ سال بی اخذ رای مردم دوباره رئیس جمهور باشد.
رئیس جمهور است و از این پس او را رئیس جمهور می خوانیم. اشکال ندارد شما هم بگویید پرزیدنت احمدی نجاد. مهم نیست.
حالا دیگر سرم با بالا میگیرم و افتخار میکنم که این انتخاب مردم ایران نبوده است. خدا را شکر با تقلب شد رئیس جمهور. ا
گر مردم واقعاً انتخابش می کردند اون وقت چه جوابی داشتیم به مردم دنیا بدیم.
خدا را شکر
آهای مردم دنیا بفهمید. تو را خدا بفهمید و این رو به حساب ما نگذارید.


