تبليغاتX
امید سبز - عصر یک روز در میدان انقلاب

امروز براساس اعلام قبلی گروه های اصلاح طلب قرار بود تجمعی در میدان انقلاب صورت گیرد.

دیروز رهبر در نماز جمعه مخالفت سرختانه خود در خصوص این تجمعات را اعلام کرد.

این تجمع در هاله ای از ابهام قرار گرفت و اخبار ضد و نقیض زیادی منتشر شد.

میدان انقلاب - شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۴ بعد از ظهر تا یک ربع به شش :

تمام مغازه های اطراف میدان تعطیل است.

مردم فوج فوج به میدان سرازیر می شوند ولی هیچ کس نمی تواند حتی برای لحظه ای در گوشه ای از میدان توقف کند.

در تمام خیابانهای منتهی به میدان انقلاب نیروهای مختلفی مستقر شده اند.

میدان حر تا  میدان انقلاب،

چهارراه ولی عصر تا میدان انقلاب،

نبش بلوار کشاورز با خیابان کارگر تا میدان انقلاب و

از سر اسکندری تا میدان انقلاب

البته سرتاسر خیابان از میدان آزادی تا میدان انقلاب بصورت فشرده ای نیروهای ویژه مستقر شده اند.

جمعیت بسیار زیادی مداوم به گرد میدان بصورت غیرارادی می چرخند. چون حق توقف حتی برای یک لحظه را ندارند.

نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی به شکل و شمایل های مختلف در میدان حضور دارند. موتورسیکلت های کراس و ماشین های لندکروز مشکی و مینی بوس های نیروی انتظامی در سرتاسر میدان مانور می دهند و مداوم در حال گردش در میدان و خیابان های اطراف هستند.

بصورت کلی ۵ لایه نیرو را می توان در میدان مشاهده کرد :

- نیروهای گارد ویژه کاملاً مجهز به لباس های ضدشورش با تمام ابزارها و امکانات درگیرهای خیابانی. مجهز به تمام پوشش های ضدضربه. مجهز به باتوم های الکتریکی و بعضی از آنها شلاق های سیاه رنگی به طول یک متر که واقع زنجیری زخیم اند که پوششی لاستیکی این زنجیر را پوشانده است. این موتورسوارها با عربده و فریاد و با سرعت زیاد به درون اجتماع هایی که در گوشه گوشه میدان جمع شده اند وارد شده و با ایجاد ارعاب سعی در متفرق کردن مردم می کنند.

- نیروهای لباس شخصی که امروز مجهز به باتوم های پلاستیکی و برخی از آنها کلاهخود اند. بعنوان نیروی پشتیبان برای نیروهای موتورسوار عمل می کنند. با عبور موتورسوارها این گروه نیز به حالت پیاده خود را به جمعیت می رسانند و شروع به ضرب و شتم مردم می کنند.

- لباس شخصی هایی که به آنها کلاهخود و کاور و پوتین داده شده در حالی که پیراهن و شلوارهایی کاملاً معمولی پوشیده اند. چهره و لهجه آنها نشان می دهند از شهرهای دیگر به تهران آورده شده اند. این گروه بیشتر در حاشیه خیابان های مستقراند و تا نیروهای لباس شخصی اول وارد نشده اند عملاٌ با مردم کاری ندارند و تنها نظاره گر تحولاتند مگر اینکه یکی از نیروهای لباس شخصی گروه اول به آنها دستور بگیرند. بیشتر شبیه به نیروهای احتیاطی هستند که در واقع ضروری فراخوانده می شوند. تعداد بسیار زیادی از نیروهای قراردادی و پیمانی دستگاه های دولتی در این گروه قرار دارند.

- نیروهای موتورسوار با لباس معمولی که با ترددهای مکرر تمام تحرکات را زیرنظر دارند و فرامین لازم را صادر می کنند.

- نیروهای پراکنده وزارت اطلاعات که کاملاً مراقب اوضاع و احوال اند و به راحتی می توان فهمید که بر تمام نیروهای فعال در این صحنه ها حاکمیت دارند. با لباس های معمولی و بسیاری از آنها با کت و شلوار.

البته باید در این میان باید به نیروهای آتش نشان هم که در این صحنه ها پرسه می زنند باید اشاره کرد و همچنین نیروهای ناشناسی که در بین مردم حضور دارند و کاملاً تمام پچ پچ کردن های مردم را تحت کنترل دارند.

کوچکترین مقاوتی در مقابل خواست یکی از نیروها منج به بازداشت و زدن دستبندهای سیمی می شود.

در میان جمعیت معترض زن و مرد مسن در حدود ۷۰ ساله ای را دیدم که مچ بند سبز بسته بودند و دست در دست هم در میان جمعیت هر دو دست خود را به علامت پیروزی بالا برده بودند و فریاد سکوت سرداده بودند.

این جماعت معترض که تجمعشان مجوز نداشت و در خطبه های نماز جمعه هشدارهای لازم برای سرکوبی آها داده شده بود هیچ وسیله ای برای دفاع از خود ندارند جزء سکوت،  دستانی که به علامت پیروزی رو به آسمان است و تکه پارچه های سبزرنگی که نشان از آرامش خواهی و صلح طلبی آنها دارد.

جمعی پنجاه نفره در میدان انقلاب دست در دست هم به حرکت درآمدند. کم کم به تعداد آنها افزوده شد و در نهایت به یکی از کوچه های فرعی بین انقلاب و بلوارکشاورز رسیدند.

به صورت حساب شده ای آنها به یکی از این فرعی ها هدایت شدند. هر دو طرف این فرعی بسته شده و در یک لحظه تعدا بسیار زیادی از موتورسوارها (در حدود ۲۰ موتور که هر موتور ۲ سرنشین داشت) به جمعیت حمله ور شدند و پشت سر آنها نیروهای لباس شخصی گروه اول وارد عمل شدند و در پی آنها نیز نیروهای لباس شخصی گروه دوم.

جمعیت هر یک به گوشه ای متفرق شدند و البته بسیاری از آنها توفیق اصابت شلاق ها و باتوم های آنها را کسب کردند.

این بخشی از حوادث میدان انقلاب بود. البته تنها تا یک ربع مانده به ساعت شش بعد از ظهر. بعد از اون را خبر ندارم.

آری

درب صفا و محبت گشوده است.

نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 23:36 توسط یکی از میان همه| |