تبليغاتX
امید سبز - در پناه نيايش

اين روزها سرزمينم حال و روزه خوشي ندارد.

هوا بس ناجمردانه سرد است و سرها در گريبان است.

ساكنين اين خاك نيز غصه دار اين خاكند.

خاك ايران بار ديگر رنگ خون فرزندان خود را ديده است.

شيون مادران و پدراني كه تا چند روز پيش با فرزندان خود در شهر تكه پارچه هاي سبزي را به نشانه شادي به دست مي گرفتند و ميرحسين گويان تمام خيابانهاي اين شهر نفرين شده را مي چرخيدند.

اما امروز همين مادران و پدران جامه سياه فرزند خود را به تن كرده اند.

خدايا :

به كجا بايد پناه برد. داد به كدام دادگر بايد داد تا دادمان بستاند و متهممان به هزار دست نشاندگي و هزار عيب وجود و ناوجود ديگرمان نكند.

وقتي از ما راي مي خواهند مي شويم ملت هميشه در صحنه و شهيدپرور!

و وقتي اعتراضي داريم خود بايد غسل شهادت بكنيم و اشهدگويان بيم آن داشته باشيم كه اعتراض بي فريادمان را در حالي كه همه اش سكوتيم و هيچ چيز ديگر در اين بساط نفرين شده نداريم با گلوله پاسخ دهند.

اين روزها همه غصه داريم. و گروهي هم عزادار و سياهپوش فرزندان دلبندشان.

اي خداي علي و فاطمه :

به نمايندگانت در روي زمين بگو و به وحدانيتت برايشان قسم بخور كه ديگر توي اين خاك كوچك هيچ حاكمي گلوله نثار شهروند معموليش نمي كند.

در خوابشان بيا و بگو :

اينان كه روز و شب در خيابان به خاك مي افتند و خون سرخشان مي شود نماد يك ملت، نه محارب اند، نه منافق اند و نه گروه مسلحانه جدايي طلب از اين خاك.

اينها تنها كمي به اندازه يك بقچه درويش اعتراض مدني دارند و شايد هم كمتر!!

داشتم به كتابخانه ام نگاهي مي كردم. چشمم به كتاب نيايش دكتر شريعتي افتاد. ايستاده تورقي كردم. چند عبارت را ديدم.

نشستم دمي و به نيايش پناه بردم :

- اي خداوند

به علماي ما مسئوليت، به عوام ما علم، به مومنان ما روشنايي، به روشنفكران ما ايمان، به متعصبين ما فهم، به راكدان ما حركت، به كورمان ما نگاه و به خاموشان ما فرياد بده!

- خدايا :

اين كلام مقدسي را كه به روسو الهام كرده اي هرگز از ياد من مبر كه : من دشمن تو و عقايد تو هستم. اما حاضرم جانم را براي آزادي تو و عقايد تو فدا كنم.

خدايا :‌

به من نيرويي بخش تا بپذيرم آنچه را نمي توانم تغيير دهم.

تغيير دهم آنچه را كه مي توانم

و فرق اين دو را بدانم.

به مذهبي هاي ما كه كمال را اصل مي دانند بياموز كه اقتصاد هم اصل است و به روشنفكران ما كه اقتصاد را اصل مي دانند بياموز كه كمال هم اصل است.

(دكتر شريعتي - كتاب نيايش - فصول و صفحات مختلف)

لحظه اي كتاب را بستم و هم چشمانم را :

ديروز راي داديم

امروز فرياد سكوت برمي آوريم

 و فردا شايد

به نيايش پناه بريم.

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 16:17 توسط یکی از میان همه| |