<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>امید سبز</title>
<link>http://bishkekstan.blogfa.com/</link>
<description>دلنوشته ها</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 11 Nov 2009 10:59:49 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ماجراي يك پيام صوتي</title>
<link>http://bishkekstan.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۸&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ساعت ۱۰ صبح&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;.... به استناد مواد پانصدو...، پانصدو...، و ...و...و...و... قانون مجازات اسلامي شما مجرم شناخته شده و با شما برخورد قانوني خواهد شد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مطلب بالا متن ناقص يك پيام صوتي تلفني بود كه روز شنبه ۱۶ آبان يعني دو روز پس از ۱۳ آبان، به خونه ما زنگ زده شده و پخش شد. شماره اي كه روي تلفن افتاده بود نامفهوم (هفت هشت ده تا صفر بود) و ابتداي پيام را متوجه نشديم. وقتي اسم قانون مجازات اسلامي را شنيديم تازه دوهزاري افتاد كه موضوع جدي است. متاسفانه موادي هم كه به بهشون اشاره شد درست و حسابي دو ذهنم نبود فقط يادم هست كه اول همشون پانصد بود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بايد برم قانون مجازات اسلامي را ببينم از ۵۰۱ تا ۵۹۹ را بخونم ببينم كدوم يك از اين مواد با جرمي كه نمي دونم چيه مي خونه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نكته جالب اين بود كه با اينكه تلفن روي پيام گير بوده ولي اين پيام ثبت نشده!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جل الخالق...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قدرت خدا...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مي بينيد تكنولوژي يا همون فن آوري چقدر پيشرفت داشته است. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 10:59:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bishkekstan&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>bishkekstan</dc:creator>
<guid>http://bishkekstan.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمزگشایی</title>
<link>http://bishkekstan.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چند روزي از اتفاقات ۱۳ آبان گذشته و از اين پس شايد بهتر بتوان به تجزيه و تحليل حوادث اين روز پرداخت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از تمام اتفاقات و زواياي پيدا و پنهان روز ۱۳ آبان ۸۸ كه بگذريم يك نكته خيلي جالب در اين روز وجود داشت كه بايد اعتراف كرد يك موفقيتي بود براي مخالفان معترضين سبز. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به اعتقاد من موضوع ممانعت از برگزاري اجتماعات اعتراضي از سوي طرفداران جنبش سبز در روز ۱۳ آبان از نظر كساني كه قرار بود مديريت نظامي و امنيتي اين روز را برعهده بگيرند منتفي بوده است. در واقع هيچ چيز نمي توانست مانع برگزاري اين اجتماعات در موعد مقرر شود. در اين شرايط تدبيري تازه اي اعمال شد : &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;مصون ماندن محل اصلي برگزاري مراسم دولتي روز ۱۳ آبان يعني روبروي سفارت سابق آمريكا در خيابان طالقاني از حضور معترضين و تحت شعاع قرار دادن اين مراسم توسط آنها. مهمترين موضوع در اين روز، فراهم نمودن زمينه اي بوده تا برنامه سخنراني و پخش زنده آن بدون مشكل و بدون حضور طرفداران سبز برگزار گردد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بدين معني كه براساس اعلام هاي قبلي قرار بود طرفداران جنبش سبز در برخي ميادين مهم تهران مانند ميدان هفت تير تجمع كنند و از آنجا تظاهرات خود به سمت سفارت سابق آمريكا را شروع كنند. اما با استقرار گسترده نيروها و گارد ضدشورش در اين نقطه و ساير نقاطي كه احتمال مي رفت اجتماعات اعتراضي شكل بگيرد، از همان ابتداي شكل گيري اين اجتماعات برخورد با آنها شروع شد تا اين معترضين امكان تشكيل اجتماع گسترده و حركت به سمت خيابان طالقاني و محل برگزاري مراسم اصلي را پيدا كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين برخوردها، معترضين را در همان جاهاي اوليه زمين گير كرد و با طولاني شدن و تاخير انداختن در شكلگيري اجتماع اصلي و برخوردهايي كه با معترضين صورت گرفت، اجتماع كنندگان مشغول جنگ و گريز در همان محدوده اين مناطق شدند و عملاً امكان حركت به سمت خيابان طالقاني را پيدا نكردند و در حالي كه درگيري ها در چند كيلومتري هسته اصلي مراسم وجود داشت، مراسم اصلي اين روز در مقابل سفارت سابق آمريكا برگزار و حدادعادل هم سخنراني خود را ايراد و از صدا و سيما هم پخش مستقيم شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به نظر مي رسد در كنار برخوردهاي سيستماتيكي كه در اجتماعات ۱۳ آبان با زنان و دختران شد، اين راهبرد هم در دستور كار مديريت كنندگان اين روز قرار داشته است. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 12:27:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bishkekstan&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>bishkekstan</dc:creator>
<guid>http://bishkekstan.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>13 آبان هم بگذشت....</title>
<link>http://bishkekstan.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>۱۳ آبان هم گذشت و مردم نشان دادند هنوز بعد از بيش از ۵ ماه همچنان بر همان نظر و عقيده خود كه از فرداي ۲۲ خرداد مي گفتند، پايبندند. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;باز در خيابانهاي تهران اين باتوم و گاز اشك آور بود كه بر سر و روي مردم شهيد پرور و هميشه در صحنه فرود آمد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;باز هم گريز و تعقيب در خيابانهاي تهران.... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شعارهاي عجيب و غريب و اين بار باز صحنه اي كه به تيتر اول تمام خبرگزاري ها و رسانه هاي دنيا تبديل شد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين بار هم نقش اول اين صحنه دلخراش را دختري جوان بازي مي كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نامش را هنوز كسي نميداند. دختر قبلي كه خيره و بهت زده به جهان چشم از اين جهان فروبست نامش ندا بود و دختر ايراني ۱۳ آبان را هنوز كسي نمي شناسد. هر چند نامش مهم نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مهم اين است كه جهان ديد چگونه يك نيروي گار ضد شورش دختر جواني را در گوشه اي تنها و بي دفاع مورد ضرب و شتم قرار مي دهد و ديد كه چگونه پسر جواني كه به يكباره براي دفاع از اين دختر وارد كادر دوربين شد با مهرورزي نيروي ديگري روبرو شد و مردي با كت و شلوار و متشخص و با آرامش كامل دوربين بزرگ هندي كمي را در دست داشت كه در بين اين دو نيروي گارد ضد شورش از صورت اين دختر و پسر جوان فيلمبرداري مي كرد تا شايد فرداي ۱۳ آبان به سراغشان بروند و از دلشان درآورند و براي معذرت خواهي از اين برخوردهاي انساني ديداري تازه كنند البته اينبار نه در خيابان بلكه شايد در ناكجاآباد.  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱۳ آبان ۸۸ در حافظه تاريخي اين ملت باقي خواهد ماند. حوادث شگفت انگيز تاريخي در آن رخ داد. دنيا اين صحنه ها را ثبت و به تماشايش نشست. صحنه هايي كه يكي پس از ديگري سمبل جنبش هاي آزادخواهانه مي شود. تصوير اين دختر را كه ديدم همان لحظه چهره كودك ۸ ساله فلسطيني كه حدود ۱۰ سال پيش در آغوش پدرش در سرزمين هاي اشغالي به ضرب گلوله يك اسرائيلي كشته شد، برايم تداعي شد. اين كودك فلسطيني در آغوش پدرش و در پشت ديواري پناه گرفته بود ولي مورد اصابت مستقيم تير يك اسرائيلي قرار گرفته و كشته شد. فكر مي كنم نامش محمد الدوره بود. صدا و سيماي ما اين تصوير را بسيار نشان مي دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱۳ آبان امسال شاهد صحنه هايي بود كه پيش از اين در كشورهاي زيادي ديده بوديم كه مردم چگونه بعد از رهايي از نظام سياسي كه باب ميلشان نيست شادي مي كنند و دست به رفتارهايي مي زنند كه پيش از آن جرات و شجاعت دست زدن به آن را نداشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما در ۱۳ آبان برخي از اين حوادث پيش از موعد بود. خيلي زود.... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رفتارهاي سازمان يافته و از پيش برنامه ريزي شده با زنان و دختران از شاخصه هاي بارز اجتماعات اعتراضي ۱۳ آبان امسال بود. شايد بترسند و ديگر هوس آمدن به خيابان نكنند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما محمود دولت آبادي توي همين هفته در آلمان گفت : جواناني كه در خيابانهاي تهران اعتراض مي كنند فرزندان همان نسلي اند كه كه پدرانشان، برادرانشان و بستگان نزديكشان در جنگ هشت ساله ايران و عراق يا در جبهه ها بودند و يا در شهرها و روستاها هر لحظه شاهد ترس و وحشت عصر جنگ بودند. براي آنها ترس بي معني است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اتفاقاتي كه در تهران در اين روزها و به هر مناسبتي رخ مي دهد صحنه هاي زشت و زننده اي را براي جهانيان مي سازد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مي توانست اينگونه نباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خيلي ساده....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 15:42:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bishkekstan&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>bishkekstan</dc:creator>
<guid>http://bishkekstan.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حال و هواي امروز تهران</title>
<link>http://bishkekstan.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;بعد از مدتها دوباره تهران امروز حال و هوايي متفاوت داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از اول صبح هر جا كه رد مي شدي داشتند مسير را مي بستند كه كاروان موتورسوارهاي دوتركه كه لباس هاي مخصوصي را پوشيده و نفر پشت سري باتوم دست داشت، رد بشوند و به مسيرهاي راهپيمايي ۱۳ آبان بروند و مستقر بشند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اتوبوس هاي خيلي كهنه و قديمي سپاه را هم مي شد ديد كه پر از دانش آموز بود كه توي شهر در حال تردد بودند و معلوم بود كه دارند مي روند راهپيمايي عليه استكبار جهاني.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين دوستان موتورسوار انگار نمي تونند بدون داد و فرياد و ايجاد رعب و وحشت موتورسواري كنند. همينطور كه با سرعت و سر و صداي زيادي حركت مي كردند فريادهاي بلند و شلوغ كردن هاي الكي را هم چاشني مانور خودشون مي كردند تا اول صبحي، حساب كار دست غيرخودي ها بياد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خدا امروز را به خير كند...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به نظر مي رسد اتفاقات خاصي در پيش است....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بايد صبر كرد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 04:46:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bishkekstan&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>bishkekstan</dc:creator>
<guid>http://bishkekstan.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پسرك لوس و ننر</title>
<link>http://bishkekstan.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;پسرك لوس و ننر ،۲۰ سال بود توي باغ پدريش بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; توي اين ۲۰ سال تمام اهالي محله ي نزديك باغ هر روز بعد از ظهر دم غروب بايست مي اومدند و به پسرك شآباش مي دادند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;موضوع از اين قرار بود كه پسرك باغش را كرده بود پاتوق يك عده از سبيل كلفتا و عربده كشاي محله كه شبها دور هم جمع مي شدند و تا صبح هر كار كه مي خواستند مي كردند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;براي محله تصميم ميگرفت، آدم مي فرستاد تو كوچه راه را ببندند و هر كس را كه بخواهند راه بدهند به محله و از هر كس هم كه خوششون نمي اومد، با پسه گردني و تيپا بيرون مي كردند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تو محله كوچك پسرك، نوچه ها شايعه كردند بودند كه پسرك نازك نارنجي محله اگه بخواد مي تونه باغ پدريشو بكوبه و بكونه يك برج!! كاري كنه كه ديگه اثري از باغ پدري نباشه! چوو انداخته بودند كه پسر شاخ و شمشاد محله اس كه باغو نگه داشته وگرنه اگه اراده كنه سه سووت مي تونه كاري كنه كارستون!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آخه همين محله بود و باغش! همه، محله را به اين باغ قديمي مي شناختند، توش قناتي بود، درختايي بود كه ميوه اي مي دادند و ميوه را هم پسرك به ميل و اراده خودش بين اونايي كه صبح تا شب شده بودند مجيز گو و مثله پشه دور و برش مي چرخيدند تا روي ته مونده هاي پسرك بشينن و امروزشون بشه فردا! تقسيم مي كرد! به عدالت!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بيرون باغ همه فقط پسرك لووس و نونر و نازك نارنجي بابايي را مي شناختند كه هر كس از گل نازك تر بهش مي گفت يا بايد از محله بيرونش مي كردند و براي هميشه اثاث كشي مي كرد و مي رفت تو يك محله ديگه، يا اينكه جريمش اين بود كه تو دستشويي ها كه توي ته باغ، توي يك گوشه اي سوت و كور ساخته شده بود زندانيش مي كردند تا از اين كارش پشيمون بشه. اينقدر توي اين دستشويي ها مي موند و كسي سراغشون نمي رفت تا يا تبديل بشن به نوچه پسرك يا اينكه براي هميشه اونجا مي موند، ديگه حتي حق نداشت بياد بيرون و از محله اثاث كشي كنه!! راه سومي وجود نداشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;توي اين ۲۰ سال تمام محله شده بود ارث پدري پسرك، تو بيست سالگي پسرك همون روزايي كه داشتند توي باغ محله جشن بيست سالگيش را مي گرفتند از پشت ديواراي محله سر و صداي زيادي بلند شده بود! پسرك كه بيست سال بود چيزي جزء تعريف و تمجيد نشنيده بود به نوچه هاش گوشه چشمي نشون داد! ته ليوان آب... موندش را سركشيد، پوتكي به لوله دراز قليونش كه بوي تنباكوش با بقيه تنباكوهايي كه توي محله استفاده مي شد فرق داشت، زد و با فيس افتاده دخترونه اي كه نشون مي داد از صدتا دختر ناز و عشوه ش بيشتره! رو به دور و برياش كرد گفت :‌&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;مي بينيد! مردم چه جوري بعد از ۲۰ سال دوستم دارند و اومدند بيست سالگيم را تبريك بگن&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يكي از ميوون جمع، تو همون حالتي كه داشت تكه بزرگ رون گوسفند كباب شده اي را گاز مي زد رو به پسرك كرد گفت :‌&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;پسر نازگل بابا! مي خواييد بگم درو باز كنن همه بياين يه امشبو با هم خوش باشيم&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اخم پسرك با حرفه اين نمك به حروم همه را ميخكوب كرد، ديگه هيچكس جيكش در نيومد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همه كه همه چيزو خوردند و سر و صداهاي داخل باغ كه خوابيد كم كمك همه لم دادند تا بخوابند، سكوت كه توي فضاي باغ حاكم شد، صداهاي بيرون باغ واضح تر به گوش مي رسيد! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همه چيزايي مي شنيدند كه جرات نداشتند به پسرك بگن چي مي شنوند. مي شنيدند ولي خودشونو زدند به خواب!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولي پسرك چشماشو بست و به سر و صداهاي بيرون باغ گوش كرد! تا صبح خوابش نبرد!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اشتباه كرده بود، اونايي كه بيرون باغ تا صبح داد و بيدا مي كردند برا تبريك ۲۰ سالگي پسرك جمع نشوده بودند! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پسرك باغ پدري محله ما به شنيدن اين حرفا عادت نداشت! خيلي براش عجيب بود! ولي توي حالتي كه همه نوچه هاش خودشونو زده بودند به خواب، اون داشت چيزايي مي شنيد كه تا حالا نشنيده بود!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولي دستشويي هاي باغ اينقدر جا نداشتند كه همه را بكنند اون تو!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگه مي خواست همه را هم اخراج كنه و مجبور كنه اثاث كشي كنند، نمي شد! آخه ديگه اگر اهل محل نبودند كه هر روز بعد از ظهر غروب بيان و شاباش بدند، اين باغ هم ديگه لطف و صفا نداشت! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به يك هفته نميكشيد كه درختاي باغ بي ثمر مي شدند و نوچه ها هم مي رفتند سراغه يك باغ ديگه و يك پسرك لوس و ننر ديگه!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اونايي كه تو باغ بودند خودشونو تا صبح زدند به خواب و اونايي كه بيرون بودند تا صبح نخوابيدند! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بيست سال بود خوابيده بودند يه امشب را نيت كرده بودند بيدار باشند! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تا صبح...!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 07:29:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bishkekstan&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>bishkekstan</dc:creator>
<guid>http://bishkekstan.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو شعر براي دو رويداد</title>
<link>http://bishkekstan.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شعر سبزی برای آنها که دعای کمیل بر لب، راهی زندان شدند : &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; در کمیل و یا علی فانی شدیم&lt;BR&gt;یا علی گفتیم و زندانی شدیم&lt;BR&gt;حج ما دلهای سبز خویش بود&lt;BR&gt;بی صفا و مروه قربانی شدیم&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;در دعامان رسم و آیین سبز شد&lt;BR&gt;یا غیاث المستغیثین سبز شد&lt;BR&gt;تا که ارحم ضعف گفتیم آمدند&lt;BR&gt;بر بدن ها رافت دین سبز شد&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;یا من اسمه الدوا شد جرم ما&lt;BR&gt;یا من اسمه الشفا ، تنزل البلا&lt;BR&gt;از علی ترسیده اند اوباش ها&lt;BR&gt;آفتاب است و شب خفاش ها&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;یا علی ! بهر تو زندانی خوش است&lt;BR&gt;با کمیل تو غزلخوانی خوش است&lt;BR&gt;یا حبیب الصادقین ما بی دلیم&lt;BR&gt;بی دلان را مرگ روحانی خوش است&lt;BR&gt;کشته هامان از ستاره بیشتر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در شب ظلمت چراغانی خوش است&lt;BR&gt;آبروی شیعیان را برده اند&lt;BR&gt;ای مسلمانان مسلمانی خوش است&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;یا علی لبهای مارا دوختند&lt;BR&gt;خانه و کاشانه مان را سوختند&lt;BR&gt;یا علی این کوفیان نوظهور&lt;BR&gt;رسم و آیین از یزید آموختند&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;یا علی ما اهل کوفه نیستیم&lt;BR&gt;یا علی عمری به عشقت زیستیم&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;یا علی در حق ما تقصیر شد&lt;BR&gt;شیعه تو باز هم تکفیر شد&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;عاشقانت را به مسلخ برده اند&lt;BR&gt;شیعیانت باز تنها مانده اند&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;پرده پوشی تا به کی باید نمود&lt;BR&gt;کی دگر این بغض را باید گشود&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;کار ما از حرف ها بگذشته است&lt;BR&gt;دستشان در خون ما آغشته است&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;با تقلب حق مارا خورده اند&lt;BR&gt;شیعیانت را به مسلخ برده اند&lt;BR&gt;در حریم حق تمارض کرده اند&lt;BR&gt;بر صنوبر ها تجاوز کرده اند&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;دست در گیسوی گل ها برده باد&lt;BR&gt;هر که این ماتم ندارد مرده باد&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;پای گل خون قناری ریختند&lt;BR&gt;اشک را با خون دل آمیختند&lt;BR&gt;پیش چشم مادران داغدار&lt;BR&gt;نوجوانان را به دار آویختند&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;در گلوهامان صدا را کشته اند&lt;BR&gt;یا علی اینها &quot; ندا &quot; را کشته اند&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;او جوان و سبز و پر اعجاز بود&lt;BR&gt;یک ندا اما هزار آواز بود&lt;BR&gt;تا خدارا عاشقانه بنگرد&lt;BR&gt;چشم هایش وقت مردن باز بود&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;بی تو مولا بی بهانه مانده ایم&lt;BR&gt;در غم مرگ &quot; ترانه &quot; مانده ایم&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;اینک ای آقا به محراب آمدیم&lt;BR&gt;در مسیر خون&quot; سهراب&quot; آمدیم&lt;BR&gt;کشته هامان از ستاره بیشتر&lt;BR&gt;زخم هامان از شماره بیشتر&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;لب پر از ذکر دعا و دل به خون&lt;BR&gt;دست هارا شسته در بحر جنون&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;یا غیاث المستغیثین چاره ای&lt;BR&gt;ای سپهدار صف دین چاره ای&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;غیر نام تو به لبهامان نبود&lt;BR&gt;ذکرمان جز نام مولامان نبود&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;آمدند و ذاکرانت را زدند&lt;BR&gt;یا علی جان، شیعیانت را زدند&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;حرمت ذکر و دعا را برده اند&lt;BR&gt;آبروی اولیا را برده اند&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;باز اما چشم ما سوی بقیع &lt;BR&gt;باز هم این خلق خلقی متقی&lt;BR&gt;تا که جان هامان به نامت منجلی&lt;BR&gt;ذکر سبز شیعیانت &quot; یا علی &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شعر از : مهيار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;---------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=articleText&gt;
&lt;P&gt;باز هم نبض خیابان همه جا&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چشم در راه دل یاران شد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باز هم بغض خداوند شکست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اشک او زمزمه ی آمدن باران شد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;لحظه ای باز به فتوای دلت گوش بکن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;که پر از واژه ی زیبای رهایی شده است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نازنین هم نفسم باش&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بیا با گل و مهتاب ،به همخوانی من&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;که در این شهر غریب&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من شدم راوی سرسبزترین قصه ی تو&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو شدی یار دبستانی من&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به دل عاشق سهراب قسم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و به چشمان ندا&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;که در این قحطی با هم بودن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باز هم ما همه با هم هستیم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و به آواز شقایق سر گلدسته ی آزاد شدن دل بستیم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سوگواران همه اینبار غزلخوان شده اند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همصدا با دل یاران شده اند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کوله ات را پر از ایثار بکن ،چند شبی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در دل گرم خیابان،همه مهمان شده اند&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=nwsEndBox&gt;
&lt;P&gt; ------------------------------------------------&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;منبع هر دو شعر : سايت اينترنتي موج سبز آزادي&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 05:01:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bishkekstan&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>bishkekstan</dc:creator>
<guid>http://bishkekstan.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بعد از سي سال</title>
<link>http://bishkekstan.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>وقتي انقلاب ۵۷ شد... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جمهوري اسلامي بر پايه راي و خواست مردم شكل گرفت و قرار شد نظامي مبتني بر اصول اسلامي و مكتب تشيع در ايران شكل بگيرد و اداره امور مردم را در ابعاد دنيوي و آخروي سامان دهد،&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ff33 size=5&gt;قرار نبود بعــد از سي سال اگـــر يك دانشجو در مقابـــل&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ff33 size=5&gt;عالي ترين حاكم اسلامي زبان به انتقاد گشود تبديل به&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ff33 size=5&gt; يك قهرمان ملي شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جمهوري اسلامي قرار بود بر پايه مكتبي بنا نهاده شود كه در آن &quot;علي&quot;، رئيس اين مكتب و حاكم نظام اسلامي، در دادگاهي در كنار يك فرد عادي مي نشيند و از قاضي مي خواهد بين آنها به عدل و بي هيچ نظرداشتي به موقعيت دنيوي و آخروي علي قضاوت كند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نه!! قراره انقلابيون سال ۵۷ اين نبود!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نه!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين دانشجوي شريف دانشگاه شريف با سخنان خود فصل تازه اي در حيات جمهوري اسلامي ايران آغاز كرده است. فصلي كه مي تواند خون تازه اي به رگ هاي نظام وارد كند و بي ترديد به مصلحت آن است. هرچند شايد برخي را در اين روزها خوش نيايد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قطعاً نام اين دانشجو در دفتر خاطرات جنبش سبز ماندگار خواهد شد، در كنار خيلي نام هاي جاودانه ديگر.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 03:56:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bishkekstan&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>bishkekstan</dc:creator>
<guid>http://bishkekstan.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چوونتاش، گورستانی پر رمز و راز!</title>
<link>http://bishkekstan.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چوونتاش نام گورستانی است که نویسندگان و فعالان سیاسی زیادی از دوره شوروی در آن  آرمیده اند، مکانی پای کوهی بلند و در راه عبور کوهنوردانی که برای کوهپیمایی به ارتفاعات اطراف این گورستان قدم می گذارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;محلی سرد و سوزناک در زمستان همچون شب های زمستان سرد سال ۱۹۳۷ میلادی و اینک خوش آب و هوا در تابستانهای هر سال. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این مکان در 30 کیلومتری بیرون از شهر بیشکک پایتخت جمهوری قرقیزستان (در آسیای مرکزی)، به سمت منطقه آلاآرچای در دامنه کوه واقع شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این مکان گورستان و بنای یادبود جمعی 138 نفره از نویسندگان و فعالان سیاسی که در سال 1937 در دوره استالین، در زمانی که جمهوری قرقیزستان زیر سلطه شوروری بود، اعدام شدند، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اعدام شدند، مخفیانه و شبانه و مخفیانه و شبانه و بی اطلاع بستگان و خانواده هایشان در این مکان دفن شدند، برخی بهمراه کتب و آثار و اشعار و داستانهایی که در مخالفت با حکومت سیاسی حاکم بر شوروی آفریده بودند، زير خروارها خاك دفن شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفته می شود راز این گورستان تنها پس از فروپاشی شوروی توسط پیرمردی که نگهبان آن منطقه بوده، فاش شده است و هم اینک بنای یادبود زیبایی (دروازه ای به روی شهر بیشکک که ناقوس کلیسایی از آن آویزان است) بهمراه تندیس هایی که نماد زندانیان سیاسی در بند هستند، در آن محل ساخته شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نام تمام این ۱۳۸نفر بر روی گور دایره ای شکل نمادینی که در محل این گور دسته جمعی ساخته شده، نگاشته شده است. هیچ کدام از آنها شخصیت های معروف و برجسته ای در دوران خود نبوده اند، شاید قرار بوده در آينده باشند ولي پيش از رسيدن اين موعد، جاودانه شدند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 15:49:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bishkekstan&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>bishkekstan</dc:creator>
<guid>http://bishkekstan.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://bishkekstan.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif; COLOR: #000000; FONT-SIZE: 12pt&quot; align=justify&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl align=center&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT color=#007f40&gt;نیایشی زیبا از&quot;جک ریمر&quot;یکی از نویسندگان معاصر&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;&quot; lang=FA&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 14pt&quot; dir=ltr&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;خداوندا&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;ما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; dir=ltr&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;صلح را هموار کند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; dir=ltr&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 14pt&quot; dir=ltr&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;خداوندا &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; FONT-SIZE: 14pt&quot; dir=ltr&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif; DIRECTION: rtl; COLOR: #000000; FONT-SIZE: 12pt&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;خداوندا&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif; DIRECTION: rtl; COLOR: #000000; FONT-SIZE: 12pt&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;ما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; dir=ltr&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;خداوندا&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif; DIRECTION: rtl; COLOR: #000000; FONT-SIZE: 12pt&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: #0163b3; FONT-SIZE: 14pt&quot; dir=ltr&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;خداوندا&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;مانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; dir=ltr&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: #0163b3; FONT-SIZE: 14pt&quot; dir=ltr&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد : &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;به ما &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: red; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt;&lt;FONT color=#33cc00&gt;شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;; COLOR: black; FONT-SIZE: 14pt&quot; lang=FA&gt; را عطا کنی تا دیگـر لازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;, &apos;sans-serif&apos;&quot; lang=AR-SA&gt; ... &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 17:46:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bishkekstan&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>bishkekstan</dc:creator>
<guid>http://bishkekstan.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آزادی در کلام شریعتی</title>
<link>http://bishkekstan.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای آزادی،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یعنی هیچ&lt;B&gt;!&lt;/B&gt; … &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;ای &lt;B&gt;آ&lt;/B&gt;ز&lt;B&gt;ا&lt;/B&gt;دی&lt;B&gt;،&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام&lt;B&gt; !&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ …&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;« دکتر علی شریعتی »&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 13:07:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bishkekstan&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>bishkekstan</dc:creator>
<guid>http://bishkekstan.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
